
۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه
نهم ربيع الاول سالروز آغاز ولايت و امامت امام مهدي عج مبارك باد

دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن اولياء اللَّه مى يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان معتصم شتابان بازگشت. همه آنان از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت بيمارى اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم سوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال آنحضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى عليه السلام درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه اى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرت را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى كوشيد، ريشه هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه كافران نا خوش دارند."
پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه:
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (م ح م د) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه مي شوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
از جمله القاب شريف آن حضرت مهدي، قائم، منتظر، خاتم، حجه، صاحب و منصور است؛ كه با بيان احاديث معصومين (ع)، وجه تناسب برخي از اين لقبها با وجود مباركش بيان مي گردد.
1- مهدي
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: هنگامي كه قائم قيام نمايد، بار ديگر مردم را به اسلام دعوت مي كند و به احكام از بين رفته و فراموش شده آن آشنا مي گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از ميان رفته راهنمايي مي شود، او را مهدي مي گويند.
2- قائم
ابوحمزه ثمالي گويد: از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسيدم: اي پسر رسول خدا! مگر همه شما ائمه، قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بلي. عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم ناميده شده است؟ فرمود: چون جد م امام حسين (ع) به شهادت رسيد، صداي ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهي گريستند و گفتند: پروردگارا! آيا قاتلين بهترين بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزيده آفريد گانت را به حال خود مي گذاري؟ خداوند به آنها وحي فرستا د كه اي فرشتگان من آرام گيريد، به عزت و جلالم سوگند،از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم، امامان از اولاد امام حسين (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از ديدن آنان مسرور گشتند. ناگاه ديدند يكي از آنها ايستاده است و نماز مي گزارد. خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام مي گيرم.
صقربن دلف مي گويد به امام محمد تقي (ع) گفتم: اي فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت را قائم مي گويند؟ امام در پاسخ فرمودند: زيرا آن حضرت بعد از آن كه نامش از خاطرها فراموش مي شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر مي گردند، قيام مي كند.
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: آن حضرت را به جهت اين كه براساس حق قيام مي كند، قائم مي نامند.
3- منتظر
صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسيد: چرا آن حضرت را منتظر مي گويند؟ فرمود: چون براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد. افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود. و اهل شك و ترديد وجود وي را انكار مي كنند. و منكران چون يادي ا زاو مي شود تمسخرمي كنند! كساني كه وقت ظهور را تعيين مي كنند، دروغ مي گويند، شتاب كنند گان به هلاكت مي رسند و آنها كه در مقام تسليم هستند، رستگاري مي يابند.
4- منصور
از امام محمد باقر (ع) روايت شده است كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه و من قتل مظلوما (و آن كس كه به ستم كشته شده است) فرمود: او حسين بن علي (ع) است. و در مورد بقيه آيه فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (براي ولي او سلطه (حق قصاص) قرار داديم پس در كشتن زياده روي نكنيد چون او منصور (مورد حمايت) است) فرمود: خداوند مهدي را منصور ناميد.
نهي از بردن نام حضرت
از ابوهاشم جعفري نقل است كه گويد: شنيدم حضرت امام علي النقي (ع) مي فرمود: جانشين من فرزندم حسن است. ولي چگونه خواهد بود براي شما وضع جانشين او؟!
گفتم: چرا فدايت گردم؟!
فرمود: شما او را نمي بينيد و بر شما روا نيست كه نام او را ببريد.
گفتم: پس چگونه ا ز او ياد كنيم؟
فرمود: بگوييد حجت از آل محمد كه درود و سلام خدا بر او باد.
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.
هشتم ربيع الاول، شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت تسلیت باد.

1ـ همة پليديها در يك خانه نهاده شده و كليد آن، دروغ قرار داده شده است.
2ـ نكويي صورت، زيبايي ظاهر است و نكويي خرد، زيبايي درون.
3ـ مبادا روزي ضمانت شده، تو را از كارهاي واجب باز دارد.
4ـ سخاوتمندي اندازهاي دارد كه اگر از آن فراتر رود، اسراف است.
5ـ هركه برادرش را درخلوت پند دهد، او را آراسته است و هر كس برادرش را در جمع پند دهد او را سرشكسته كرده است.
6ـ كسيكه پارسايي خوي او، بخشندگي طبيعت او و بردباري خصلت او باشد، دوستانش زياد ميشوند.
7ـ بهترين برادر تو كسي است كه خطايت را فراموش كند و احسان تو را به خود، به ياد آورد.
8ـ دو خصلت است كه بالاتر از آنها چيزي نيست: ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.
9ـ تقواي الهي پيشه كنيد و ماية زينت ما باشيد، نه مايه سرشكستگي ما.
10ـ شادماني كردن در نزد غمديده، بيادبي است.
۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه
آقاي عدالت - آرزو وليپور
آقاي عدالت
چنديست صداي شعف و شور شنيديم
يك نغمه ي داوودي مستور شنيديم
چنديست شنيديم غم ماه بدر شد
انگار شب يخ زده را صبح ظفر شد
پرواز دل انگيز دل و حرف ولي شد
هر زمزمه اي زمزمه ي عشق علي شد
آقاي عدالت سخن از عدل قشنگ است
حالا نه دگر جاي سكوت است و درنگ است
بر شب زدگان قافيه ي نور روا نيست
انگار كسي با خبر از حال شما نيست
>با سوز دل واشك و شب و چاه عجينيد
هر چند صبوريد و بي باك ترينيد
آقاي عدالت سخن از پنجره بشنو
از خسته ترين خسته ترين حنجره بشنو
مسموم نفاق است هوايي كه در آنيم
در رنگ اسير است ردايي كه در آنيم
هم صحبت با نسل پر از فاصله: اي مرد
در فكر شب وحشت اين قافله: اي مرد
>هر چند بر آني كه غم قافله داني
اماتو خودت شدت اين فاصله داني
آقاي عدالت به همان شيوه كه بودي
آن شيوه كه اشعار خوش مهر سرودي
در بند و اسير هوس حزب نگردي
قرباني خام قفس حزب نگردي
اين حنجره از حنجره ي پاك شهيد است
پاهاي من تو همه بر خاك شهيد است
آنگونه عمل كن كه دل از شور برقصد
آنگونه كه آن شاهد مستور برقصد
فرصت طلبان را دگر از جمع جدا ساز
اين قافله را از شب و نيرنگ جدا ساز
ا صافي اخلاص ببين اهل سلامند
بعضي كه به فرمان تو مسوول نظامند
آنان كه به تفسير توازعدل سروند
ازنسل كدامين سحر قافله بودند؟
آشفته مشواين سخن ازدرد اهاليست
ازكينه و از بغض بدان خالي خاليست
همسنگر گلهاي به خون خفته ي پرپر
اين دشت دلش را به تو خوش كرد برادر
ما قوم به جا مانده و سرسبز جهاديم
جان در طبق روشن اخلاص نهاديم
سرباز علي گشته و پا بست ولائيم
ما باز ترين پنجره سمت خداييم
مانند علي مردعمل باش كه هستي
آنگاه ز هر شائبه اي رسته و رستي
فرياد بزن قافله ي شب زدگان
را آن قوم بجا مانده و مقهور زمان را
فرياد بزن سرخ كه ما مرد حضوريم
بوديم وهستيم كه همسايه ي نوريم
همسنگر گلهاي به خون خفته ي پرپر
اين دشت دلش را به تو خوش كرد برادر
آرزو وليپور - 1388
مگذار كه اين قافله از راه بيفتد- مرتضي اميري اسفندقه
| مرتضي اميري اسفندقه، شاعر و دبير علمي چهارمين جشنواره شعر فجر، درباره اغتشاشات روز عاشورا تهران غزلي سروده است. مگذار كه اين قافله از راه بيفتد اين قافله از راه به ناگاه بيفتد ميترسم از اين زخم كه بيبخيه بماند آنقدر كه يك مرتبه خون راه بيفتد ميترسم از اين مضحكه تفرقه، مگذار ابليس از اين فتنه به قهقاه بيفتد مگذار نگيني كه منقش به نقيب است در چنبر انگشتر بدخواه بيفتد مولايي و مردي كن و مگذار، پس از اين در بين رجال اين همه اشباه بيفتد تا ماهي از اين آب گل آلود نگيرند اي كاش كه در بركه ما ماه بيفتد ايران من! اي كشور آيين و نيايش از چشم تو مگذار كه الله بيفتد بگذار عزيزي كند اين منتخب فقر يوسف نشد اين مرد كه در چاه بيفتد |
