سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگسایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

پیامبر اعظم در انجیل



پريقليطوس يا پارقليطا «پارقليطا» کلمه‏اى است سريانى از اصل يونانى «پريقليطوس» که به معنى بسيار ستوده و پسنديده است و ترجمه عربى آن محمد يا احمد مى‏باشد. ولى در انجيلهايى که بعد از اسلام نگارش يافته «پارقليطا» را مشتق از کلمه «پاراقليطوس» دانسته‏اند که به معناى «تسلى دهنده» مى‏باشد. محمود بن الشريف مى‏نويسد: ان الاربعة الذين کتبوا الاناجيل قد اتفقوا على ان عيسى (ع) قال للحواريون حين رفع الى السماء: انا ذاهب الى ابى و ابيکم و الهى و الهکم و ابشرکم بنبى يأتى من بعدى اسمه الپارقليط و هذا الاسم هو باللسان اليونانى و تفسيره بالعربية محمد (ص) قال الله فى کتاب العزيز: و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد. يعنى، به اتفاق همه کسانى که انجيلهاى چهارگانه را نوشته‏اند، حضرت عيسى (ع) موقعى که به آسمان مى‏رفت به حواريون گفت: من به سوى پدر و خدايم و پدر شما و خدايتان مى‏روم و شما را به پيغمبرى بشارت مى‏دهم که بعد از من مى‏آيد که نام او «پارقليط» است و اين اسمى است يونانى و معنى آن به عربى محمد (ص) مى‏باشد (و اين اشاره به همان گفته قرآن مجيد است که از قول عيساى مسيح) گويد: بشارت مى‏دهم شما را به پيامبر بعد از خودم که نام او احمد است. در انجيلهاى فارسى کنونى نيز کلمه «پارقليطا» را از «پارقليطوس» گرفته و به معنى «تسلى دهنده» بکار برده‏اند: در فصل 14 انجيل يوحنا آمده است: «اگر مرا دوست داريد احکام مرا نگاه داريد و من از پدر سؤال مى‏کنم، و «تسلى دهنده»«پارقليطا» ديگر به شما عطا خواهد کرد تا هميشه با شما بماند... اين سخنان را به شما گفتم وقتى با شما بودم ليکن «تسلى دهنده» يعنى روح القدس که پدر او را به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.» «و من به شما راست مى‏گويم که رفتن من براى شما مفيد است زيرا اگر نروم «تسلى دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» «ليکن چون «تسلى دهنده» که او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم آيد يعنى روح راستى که از پدر صادر مى‏گردد، او بر من شهادت خواهد داد» گرچه مفسرين انجيل پافشارى کرده‏اند که بگويند مقصود از «پارقليطا»«روح القدس» است ولى با اندک تأمل و تحليل در آيات گذشته و علامات و امتيازاتى که براى شخص مورد بشارت ذکر کرده‏اند روشن و مبرهن مى‏شود که تطبيق «پارقليطا» ى موعود با «روح القدس» از جهاتى چند غير قابل قبول و امکان‏ناپذير است. زيرا آيات گذشته بشارت از ظهور کسى پس از حضرت عيسى (ع) مى‏دهد که: 1 ـ آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسيح بوده و شخصيت عظيم روحانى او به اندازه‏اى از مسيح برتر و والاتر است که رفتن عيسى (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشيد فروزان براى بشريت بسى سودمند و مفيد بوده است. 2 ـ او «پارقليطا» ى ديگرى است که براى هميشه و تا انقراض جهان شخصيت و آيينش بر بشريت حکومت کند. 3 ـ وى درباره مسيح شهادت داده او را تصديق خواهد کرد. 4 ـ «پارقليطا» آيين مسيح را تکميل و ناگفته‏هاى او را بيان خواهد کرد و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشيد و... بنابراين، اگر بنا باشد که پارقليطاى موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنکه حضرت مسيح آمدن او را مشروط به رفتن خود کرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانى محال خواهد بود. زيرا که «روح القدس» حامل وحى و واسطه بين حضرت اقدس الهى و انبياى خداست که در طول بعثت پيغمبران اولى العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نيز چون رفتن خويش را به منظور آمدن وى مفيد خوانده و در نتيجه پارقليطا را بزرگتر از خود معرفى کرده است. اگر بنا باشد که پارقليطا «روح القدس» باشد لازم آيد که فرشته حامل وحى که در حکم نامه‏رسان انبياى الهى است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پيرامون بشارات و آيات گذشته نگارش يافت براى محققان روشن مى‏شود که فرد مورد بشارت پيغمبرى است پس از حضرت مسيح که از وى بزرگتر و تکميل کننده شريعت و تصديق کننده شخص او و کتاب اوست که داراى رياست و زعامت روحانى ابدى بشريت بوده و موجب جلال و عظمت مسيح گردد. يعنى ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. به هر حال، وقتى علما و دانشمندان مسيحى بخواهند با تغيير اين کلمات متون صحيحه اناجيل را مخفى داشته و بدين وسيله بشارت ظهور پيامبر اسلام را ناديده انگارند، قرآن مجيد متکفل بيان آنها خواهد بود: «يا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا يبين لکم کثيرا مما کنتم تخفون من الکتاب و يعفو عن کثير. قد جائکم من الله نور و کتاب مبين. يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم» . اى اهل کتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوى شما آمد و بسيارى از حقايق آسمانى را که شما کتمان کرديد روشن مى‏سازد و از بسيارى (که فعلا مورد نياز نيست) صرف نظر مى‏کند . به راستى از طرف خدا نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمده است. خداوند به برکت آن، پيروان رضايت خود را به راههاى سلامت هدايت مى‏کند و به اذن خويش از تاريکيها به سوى روشنايى مى‏برد و آنها را براه راست رهبرى مى‏کند.
منبع: مجله مشکوة، شماره 22

خطبه شقشقیه


غصب خلافت ودلیل شکیبایی امام(ع)
آگاه باشید که ! به خدا سوگند ابابکر جامعه خلافت را بر تن کرددر حالی که می دانست که جایگاه من در حکومت اسلامی چون محور سنگهای آسیاب است.(که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند)او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است ومرغان دور پرواز اندیشه هابه بلندی ارزش من نتوانند پرواز کرد.پس من ردای خلافت رها کردهو دامن جمع نموده از ان کناره گیری کردم که در این اندیشه ها بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم.یا در این محیط خفقان زا وتاریکی که به وجود اوردند.صبر پیشه سازم.که پیران را فرسوده.جوانان را پیرومردان با ایمان راتا قیامت وملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد .پس از ارزیابی درست صبر وبردباری را خردمندانه تردیدم.پس صبر کردمدر حالی که گویا خار در چشم واستخوان در گلوی من مانده است وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!بازی ابابکر با خلافت تا اینکه خلیفه اول به راه خود رفت و خلافت را به خطاب سپرد( سپس امام شعری را از اعشی عنوان کرد )مرا با برادر جابرحیان چه شباهتی است من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم واو راحت و آسوده در خانه بود!!شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند.چگونه در هنگام مرگ خلافت راب به عقد دیگری در آورد؟هر دو شتر خلافت سخت دو شیدندواز حاصل آن بهرمند شدند.عمر وماجرای خلافت سرانجام اولی رابه راهی در آوردوبه دست(عمر) سپرد.که مجموعه ای از خشونت.سختگیری.اشتباه وپوزش طلبی بود.زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است.اگر عنان محکم کشد. پرده های بینی حیوان پاره می شود.واگر آزاد گذارد.در پرتگاه سقوط می کند سوگند به خدا مردم در حکومت دومی.در ناراحتی ورنج مهمی گرفتار آمده بودند.ودچار دوروبیها واعتراضها شدند.ومن در این مدت طولانی محنت زا.وعذاب آور چارهای جز شکیبایی نداشتم. تا آنکه روزگار عمر هم سپری شد.شورا عمر وخلافت عثمان: سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می با شم!!پناه به خدا از این شورا1.در کدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم؟ ناچار بازهم کوتاه آمدم.وبا آنان هماهنگ گردیدم.یکی از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت ودیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد وآن دونفر دیگر که زشت است آوردن نامشان شکوه از خلافت عثمان تا آنکه سومی به خلافت رسید.دو پهلویش از پر خوری باد کرده.همواره بین آشپزخانه ودستشویی سرگردان بود. وخویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند.وهمراه او بیت المال را خوردندو بر باد دادند.چون شتری گرسنه که به جان گیاه بهاری بیافتد.عپمان انقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد واعمال او مردم را بر انگیخت.و شکم بارگی او نابودش ساخت.
بیعت عمومی مردم باامیر المومنین(ع): فراوانی مردمچون یالهای پر پشت کفتاربود.از هر طرف مرا احاطه کردند.تا آنکه نزدیک بود حسن وحسین(ع) لگدمال گردند.وردای من از دو طرف پاره شدمردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتنداما آنگاه که بپا خواستم وحکومت را بدست گرفتم.جمعی پیمان شکستند وگروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند وبرخی از اطاعت حق سر برتافتند.گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی وفساد در زمین نباشند وآینده از آن پرهیز کاران است)آری!به خدا خوب آن را شنیده وحفظ کرده بودنداما دنیا در دیده آنها زیبا نمود.وزیور آن چشمهایشان را خیره کرد.مسوولیتهایاجتماعی سوگند به خدایی که دانه را شکافتوجان را آفرید.اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود.ویاران حجت را بر من تمام نمی کردند.واگر خداونداز علماء عهد وپیماننگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگرانو گرسنگی مظلومان سکوت نکنند. مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته.رها می نمودموآخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم.آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بی ارزشتر است(گفتند: در این جا مردی از اهالی عرا ق بلند شد ونامهای به دست امام(ع)داد وامام آن را مطالعه می فرمود.گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می دادوقتی خواندن نامه به پایان رسید.ابن عباس گفت یا امیر المومنین!چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟امام(ع)فرمد:هرگز:ای پسر عباس شعله ای از آتش دل بود زبانه کشید وفرو نشست(ابن عباس میگوید.به خداسوگند!بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(ع) اینگونه اندوهناک نشدم.که امام نتوانست تا آنجاکه دوست دارد به سخن ادمه دهد)
(نهج البلاغه.خطبه3.معروف به خطبه شقشقیه درد ودل های امام علی(ع)از ماجرای سقفیه وغصب خلافت)

شیعیان علی(ع) در زبان پیامبر(ص)


چنان که در طول تاریخ مشخص وواضح است که رسول الله پیوسته به شیعیان امام علی(ع) بشارت بهشت ورستکاری داده است.بری اثبات این حقیقت چندین حدیث معتبر از کتاب های اهل سنت آمده که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می شود که برادارن اهل سنت ما بدانند ما اگر پیروی از علی وآل علی می کنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبر.که در کتاب اهل سنت وارد شده عمل مینمایم.واگر آنان هم به دنبال رستگاری هستند تعصب را کنار بگذارند وبا عقل ومنطق که سنت واقعی رسول الله هست عمل کنند.
حدیث1-رسول خدا(ص) می فرماید:تو وشیعیانت بر حوض من وارد می شوید در حالی که سیراب وشادکام ورو سفید هستیدوهمانا دشمنانت برحوض من وارد می شونددر حالی که تشنه لب واندوهگین اند.(1)
حدیث2-ام سلمه نقل می کند که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:یاعلی.تو ویارانت در بهشت هستید.تو وشیعیانت در بهشت هستید.(2)
حدیث3-رسول خدا(ص)فرمود:اگر تمام آفریدگان بر ولایت تو اجتماع می کردند.خداوند هرگز جهنم را نمی آفریدوهمانا تو وشیعیانت.رستگاران روز رستاخیز هستید(3).
حدیث4-بهترین مردم تو وشیعیانت هستند.همانا تو وشیعیانت در روز قیامت محشور می شویددر حالی که از خداوند راضی هستید وخداوند از شما راضی خواهد بود.(4)
حدیث5-رسول خدا(ص) فرمودند:یاعلی نخستین چهار نفری که وارد بهشت می شوند.من وتو وحسن وحسین هستیم وسپس ذریه ما وپس از آنهاهمسران ما هستندو شیعیان در طرف راست وچپ ما قرار دارند.(5)
حدیث6-پیامبر خدا(ص)فرمود:من اصل درختم وفاطمه فرعش وعلی لقاحش وحسن وحسین میوه هایش وشیعیانمان برگهای آن درخت اند.(6)
حدیث7-رسول خدا(ص) فرمود: همانا شیعیانت با سیمائی نورانی برمنبرهائی از نور گردا گرد من(در روز رستاخیز)خواهند بود ومن شفاعتشان خواهم کرد وآنان فردا در بهشت همسایگان من اند.
........................................................................................................................


1-مجمع الزوائد هیثمی-ج9-ص131
2-تاریخ بغداد-ج12-358.مجمع الزوائدهیثمی-ج10-ص21.صواعق المحرقه.ص161
3-احمد بن محمدفقیه طبری در فضایل به اسنادش از ابن عباس نقل کرده
4-تفسیر ابن جریر طبری ج30ص171.صواعق المحرقه ص161.در المنثور سیوطی.ج6ص379
5-تاریخ ابن عساکرج2ص329-332.مجمع الزوائد هیثمیج9ص131.صواعق المحرقه ص161
6-مستدرک الحاکم-ج3ص160.تاریخ ابن عساکر148ح183.فصول المهمه ابن الصباغ-ص27
7-کنز الکراجکی-ج2ص179.کفایه الطالب ص265

زهرا مرضیه(س)- عارف بجنوردی


ای روی تو سرسبزی گلزار امامت

گلدسته عصمت شجر باغ کرامت

مرضیه لقب شافعه روز قیامت

دارند محبان تو در حشر علامت

حب تو همان انرا نقش یست به سیما

وصف تو به قرآن همه جا ذات خدا گفت

اوصاف تو را ختم رسولان به ملا گفت

پیوسته به پیش همه کس در همه جا گفت

از فاطمه بضعه منی به ثنا گفت

وز راتبه ی فاطمه ام ابیها

ای ذات خدا را به وجود تو مباهات

در ذات تو جز ذات الهی همگی مات

حب تو به درگاه خدا اعظم طاعات

ای واسطه ی قرب مطیعین و مطیعات

مصداق قداستمسک بالعروه وثقی

ای نجم فروزنده ی افلاک جلالت

وی گوهر رخشنده ی افلاک عدالت

ای گلبن پر برگ وبر باغ رسالت

درر صدف عز و مه برج اصالت

تعبیر به کوثر زتو کرد ایزد یکتا

ای سیده ی هر دو جهان دخت پیمبر (ص)

ای از همه ی عالمیان بر تر و بهتر

با حیدر (ع) کرار به هر معنی همسر

هستی ی تو با عالم ایجاد برابر

بل ذات تو شد باعث پیدایش اشیاء

ای حقت داده مقامات و کرامات

ذات غرض باشد از ایجاد سماوات

دارم به تو ای کعبه ی حاجات مناجات

دست من و دامان تو یا جده ی سادات

از لطف نگاهی به من غمزده بنما

دائم به ولای تو دلی یکدله دارم

در کعبه ی کویت به صفا هروله دارم

بر مدح ستائیت کنون مشغله دارم

امید پذیرفتن و چشم صله دارم

نومید شدن از در احسان تو حاشا

یا فاطمه الزهرا (س) پز مان شدم الغوث

در نائره ی عشق فروزان شدم الغوث

سرتا بقدم آتش سوزان شدم الغوث

در چاره ی دل مضطر و حیران شم الغوث

دارم دل پر درد و تقاضای مداوا

یا فاطمه الزهرا (س) حاجت بتو دارم

حاجت به صد الحاح و سماجت بتو دارم

درمانده ام امید عنایت بتو دارم

در هر دو جهان چشم شفاعت بتو دارم

ای شاغعه ی محشر صدیقه ی کبرا

یا فاطمه الزهرا (س) انی بک ارجو

محروم نشد از در احسان تو هندو

گیرم که ز هندو بترم آمدم این سو

ای شافعه ی محشر ای بانوی مینو

جز درگه تو نیست امیدم به دگر جا

شعر از مرحوم عارف بجنوردی

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

ام الائمه النقبا بانو ی جزا

مارا کجا به کوی تو ممکن بود وصول

کانجا خیال را نبود قدرت نزول

طول زمان هوای تو از سر برون نکرد

اصلی بود محبت و الاصل لا یزول

گفتم به عقل چاره کنم درد عشق را

غافل از اینکه عشق بود آفت عقول

درویشم و به هیچ قناعت همی کنم

بگذاردم به خویش اگر نفس بوالفضول

چشم امید نیست به هیچ آستان مرا

الا به آستانه ی فرخنده ی بتول (س)

ام الائمه النقبا بانو ی جزا

نور الهدی حبیبه ی حق بضعه ی رسول (ص)

زهرا (س) که ز امر حق پی تعیین جفت او

در شب نمود ذهره به کاخ علی (ع) نزول

صدیقه آنکه کرده پی کسب عز و جاه

روح الامین ز روز ازل خدمتش قبول

در وصف ذات پاک و کرامات بیحدش

گردیده نطق الکن و حیران بود عقول

باشد (محیط ) شاد ز یمن ولای او

در روز رستخیز که هر کس بود ملول

شعر از محیط قمی

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

فضائل و مناقب حضرت زهرا(س)

فضائل و مناقب حضرت زهرا(س) - انواری از فضائل و مناقب حضرت زهرا - جنگ و صلح با حضرت زهرا مانند جنگ و صلح با دیگر اهل‏بیت


حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، در مقام ولایت شریك امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستى و دشمنى نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با على و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتى كه در این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):
زید بن ارقم از رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله و سلم چنین روایت مى‏كند: «قال رسول‏اللَّه لعلى و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم».
«پیامبر اكرم خطاب به على، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».
این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت مى‏فرمود:
«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،
در موقع دیگر چنین فرماید:
«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،
و در جاى دیگر مى‏فرماید:
«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،
یا اینكه مى‏فرماید:
«انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم».
این حدیث شریف را حاكم در مستدرك، بغوى در مصابیح، خطیب تبریزى (2) در مشكاه المصابیح، جصاص در احكام القرآن، ابن كثیر (3) در البدایه و النهایه، محب الدین طبرى در ذخائر العقبى، ابن اثیر (4) در اسد الغابه، ترمذى (5) در جامع صحیح، ابن‏عساكر در تاریخ شام، ابن ماجه (6) در سنن، ابن‏صباغ در فصول، طبرانى در معجم، و جمعى دیگر از علماى شیعه و سنى نقل كرده‏اند. (7)
زید بن ارقم در روایت دیگرى مى‏گوید:
«كنا مع رسول‏اللَّه و هو فى الحجرة، یوحى الیه و نحن ننتظره حتى اشتد الحر فجاء على بن ابى‏طالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فى ظل حائط ینتظرون رسول‏اللَّه، فلما خرج رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مكاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسكا بطرف الثوب و على ممسك بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انى احبهم فاحبهم، اللهم انى سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلك ثلاث مرات». (8)
«روزى همراه پیامبر اكرم بودیم كه وحى نازل شد، و ما منتظر اتمام وحى بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام على بن ابى‏طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلام‏اللَّه‏علیهم از راه رسیدند و در سایه‏ى دیوارى بحال انتظار نشستند، تا نزول وحى به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیكه پیامبر اكرم از اطاق خارج گردید، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنین عیلهم‏السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالى كه بجاى خود ایستاده بودیم، دیدیم كه حضرت رسول لباس (عباى) خودش را بر بالاى سر آنان سابیان كرد، با دست مباركش از یكطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست على بود كه در زیر عبا جاى داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:
خدایا، من اینان را دوست مى‏دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر كس كه با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتى هستم و هر كس كه با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این كلمات را سه بار تكرار نمود».
روایت دیگرى به این شرح از ابوبكر نقل شده است كه مى‏گوید:
«رایت رسول‏اللَّه ختم خیمه و هو متكى‏ء على قوس عربیه و فى الخیمه على و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولى لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقى الحد ردى‏ء الولاده». (9)
«روزى پیامبر اكرم را دیدم كه خیمه‏اى برپا كرد و بر یك كمان عربى تكیه نمود. در آن خیمه، على و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: اى مسلمانان بدانید، هركسى كه با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتى هستم؛ و هركس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار كسى هستم كه اینان را دوست بدارد، دوست نمى‏داردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندى كه از دامانى پاكیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمى‏داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از آلوده دامنى زاییده شده باشد».
این روایت را حافظ طبرى نیز در ریاض النضره ذكر كرده است.
صبیح (1) مى‏گوید:
«كنت بباب النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلم فجاء على و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم الینا فقال: انكم على خیر، و علیه كساء خیبرى، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربكم، سلم لمن سالمكم». (10)
«روزى در انتظار پیامبر اكرم بر در خانه‏ى آن حضرت بودم كه على، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در كنارى نشستند. وقتى كه رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود:
شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عباى خیبرى خودش را بر سر آنان سایبان كرد و فرمود:
من، با هر كسى با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر كسى كه با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتى مى‏باشم».
روایت فوق را طبرانى در المعجم الاوسط، جصاص در احكام القرآن، هیثمى در مجمع، ابن‏اثیر در اسدالغابه، ابن حجر در اصابه و عده‏اى دیگر از دانشمندان نقل كرده‏اند.
ابوهریره مى‏گوید:
«نظر النبى الى على و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم». (11) «پیامبر اكرم نظر به سوى على، فاطمه، حسن و حسین افكند و سپس فرمود: من، با هركسى كه با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هركسى كه با شما در سلم و آشتى باشد من نیز در صلح و صفا هستم».
این حدیث شریف را حاكم در مستدرك، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمى در مجمع، ابن‏عساكر در تاریخ دمشق، و طبرانى در معجم آورده‏اند. همچنین عده‏اى از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده‏اند. (12)
روایاتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسیار جاى تامل، دقت و بررسى دارد، و باید توجه داشت: بشرى كه در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتداى همه‏ى مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستى با پیامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، هم‏ردیف پیامبر نباشد، هرگز این احكام درباره‏ى او جارى نمى‏شود، و به عبارت دیگر فردى كه در ملكات انسانى، در فضائل و مكارم اخلاقى، در صفات نفسانى، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكترین خلافى از او سر نزند، و همه‏ى مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست كه در صفات هم‏ردیف و همتاى پیامبر اكرم نباشد.
بلى، آن انسانى كه هرگز كلمه‏اى، حرفى، حركتى- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازه‏ى خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضاى پروردگار قدمى برندارد، و پیوسته در گفتار و كردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است كه پیامبر اكرم صلح با او را، سلم و آشتى با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و كاملا روشن است كه فاطمه‏ى زهرا سلام‏اللَّه‏علیها صاحب آن نفس پاك انسانى، و آنهمه صفات ربانى، یقینا باید در شئون ولایت هم‏ردیف و هم‏درجه و یكسان با پیامبر اكرم، على و حسنین علیهم‏السلام باشد.



1ـ صبیح مولى ام‏سلمه از كسانى است كه علماى عامه وى را در عداد صحابه ذكر كرده‏اند. ( اسدالغابه ج 3/ 11، الاصابه ج 3/ 175).
2ـ ابوعبداللَّه ولى الدین محمد بن عبداللَّه عمرى معروف به خطیب تبریزى متوفاى بعد از 737 هجرى. وى از علماى حدیث است و از تحریر كتاب معروف «مشكاه المصابیح»خود در سال 737 هجرى فارغ گردیده است. زركلى تاریخ وفات وى را سال 741 هجرى ثبت نموده است. ( الاعلام ج 6/ 234، معجم المولفین ج 3/ 437).
3ـ حافظ عمادالدین اسماعیل بن عمر بن كثیر شافعى قیسى دمشقى متوفاى 774 هجرى. ابن حجر عسقلانى در كتاب الدرر الكامه و همچنین در كتاب انباء الغمر از او تجلیل فراوان نموده و ذهبى از وى بعنوان محدثى صاحب فتوا یاد كرده است. ابن حبیب درباره‏ى او مى‏گوید: «ریاست در علم تاریخ و حدیث و تفسیر به او منتهى مى‏گردد». كتاب معروف البدایه و النهایه از جمله آثار معروف اوست. ( الغدیر ج 1/ 126، الدرر الكامنه 1/ 373، انباء الغمر ج 1/ 45).
4ـ حافظ عز الدین ابوالحسن على بن محمد بن محمد بن عبدالكریم شیبانى معروف به ابن اثیر جزرى متوفاى 630 هجرى. وى مولف كتاب معروف «الكامل فى التاریخ» و «اسد الغابه»مى‏باشد. ذهبى از وى با عناوینى چون «امام»و «علامه»و «اخبارى»و «ادیب» یاد مى‏نماید و مى‏گوید: «منزل ابن اثیر ماواى طالبان علم بود». ابن خلكان درباره‏ى او مى‏گوید:
«ابن اثیر در حفظ حدیث و شناخت مطالب مربوط به آن، امام بوده و در خصوص تاریخ قدما و متاخرین حافظ مى‏باشد». ( الغدیر ج 1/ 119، سیر اعلام النبلاء ج 22/ 353، تذكره الحفاظ ج 4/ 1399).
5ـ حافظ محمد بن عیسى بن سوره بن موسى بن ضحاك سلمى ترمذى ابوعیسى متوفاى 279 هجرى.
كتاب سنن وى یكى از كتب صحاح سته مى‏باشد و علماى عامه در وثاقت او اتفاق نظر دارند. ( ثقات ابن حبان ج 9/ 153، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 270، تهذیب الكمال ج 26/ 250، تهذیب التهذیب ج 9/ 387، البدایه و النهایه ج 11/ 77).
6ـ حافظ ابوعبداللَّه محمد بن یزید ربعى معروف به ابن ماجه قزوینى متوفاى 273 هجرى. وى نویسنده‏ى كتاب «السنن»است كه یكى از صحاح سته محسوب مى‏شود. ابن ماجه در تفسیر و تاریخ نیز تالیف دارد. وى به عراقین ( بصره و كوفه) و بغداد و مكه و شام و مصر و رى مسافرت نموده و محضر مشایخ حدیث را در این بلاد درك كرده است. ابویعلى درباره‏ى او مى‏گوید: «ابن ماجه موثقى بزرگ است و توثیق او مورد اتفاق همگان مى‏باشد، او كسى است كه به وى ( و روایاتش) مى‏توان احتجاج نمود». (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 277، تذكره الحفاظ ج 2/ 636، تهذیب الكمال ج 27/ 40، تهذیب التهذیب ج 9/ 530، شذرات الذهب ج 2/ 64).
7ـ معجم كبیر طبرانى ج 3/ 40/ ح 2619، 2620، معجم اوسط طبرانى ج 3/ 407- 408/ ح 2875، ج 6/ 8- 9/ ح 5011، ج 8/ 128/ ح 7255، سنن ابن‏ماجه ج 52/2، مستدرك حاكم ج 3/ 149، البدایه والنهایة ج 8/ 40، ذخائرالعقبى ص 23، اسدالغابه 3/ 11، 5/ 523، سنن ترمذى- كتاب المناقب، باب فضل فاطمه بنت محمد- ج 5/ 699، الاصابه ج 3/ 175، 176، تاریخ بغداد ج 7/ 137، تلخیص المستدرك 3/ 149، تاریخ مدینه دمشق ( ط دارالفكر) ج 13/ 218، ج 14/ 157، 158، الریاض النضره ج 3/ 154، الصواعق المحرقه ص 282، فرائدالسمطین ج 2/ 38/ ح 372، كفایةالطالب ص 188، 189، كنزالعمال ج 12/ 96/ ح 34159، منتخب كنزالعمال ج 5/ 92، مقتل الحسین خوارزمى ج 1/ 61، 99، مناقب خوارزمى ص 91، الفصول المهمه ص 26، در السحابه ص 269، ینابیع‏الموده ص 35، 165، 172، 194، 229، 230، 261، 294، 309، 307.
از جمله مصادر شیعى نیز مى‏توان به كتابهاى امالى طوسى ج 1/ 345، كشف‏الغمه ص 28، 158، بشارة المصطفى ص 178، بحارالانوار 37/ 43، 78، 79، 82، 43/ 306 مراجعه نمود.
8ـ شرح نهج‏البلاغه ج 3/ 208 207.
9ـ الریاض النضره ج 3/ 154، فرائد السمطین ج 2/ 40/ ح 373، مناقب خوارزمى ص 211.
10ـ المعجم الاوسط ج 3/ 407- 408/ ح 2875، اسد الغابه ج 3/ 11، الاصابه ج 3/ 175، تهذیب الكمال 3/ 113، مجمع الزوائد ج 9/ 169.
طبرانى این حدیث را- به همین گونه كه از صبیح در متن آمده- در معجم اوسط نقل كرده و سپس مى‏گوید: سدى این روایت را از قول صبیح به زید بن ارقم نسبت داده است. ( روایت سدى را كه طبرانى به آن اشاره مى‏نماید در این مصادر مى‏توانید ببینید: سنن ابن ماجه- باب 11- ج 1/ 52، اسد الغابه 3/ 11، 5/ 523، كفایه الطالب ص 188).
11ـ معجم كبیر طبرانى ج 3/ 4/ ح 2621، البدایه و النهایه ج 8/ 40، 223،تاریخ بغداد 7/ 137، تلخیص المستدرك 3/ 149، مستدرك حاكم ج 3/ 149، سنن ترمذى- كتاب المناقب، باب فضل فاطمه بنت محمد- ج 5/ 699، سنن ابن‏ماجه 1/ 52، كفایةالطالب ص 189، مجمع‏الزوائد ج 9/ 169، مسند احمد بن حنیل ج 2/ 442، مناقب مغازلى ص 64، تاریخ مدینه دمشق ( ط دار الفكر ) ج 13/ 218، مقتل الحسین خوارزمى ج 1/ 61، 99، مناقب خوارزمى ص 90، 91، كنزالعمال ج 12/ 97/ ح 34164، منتخب كنزالعمال ج 5/ 92، 6/ 216، ینابیع‏الموده ص 261.
12ـ از میان كتب شیعه مى‏توان به: العمده ص 51، و بحارالانوار 22/ 141 اشاره نمود.