سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگسایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

فلسفه شكل‌گيري زبان ديني

روزگاري فلسفه دين به معناي تفكر فلسفي درباره دين و دفاع عقلاني از اعتقادات ديني تلقي مي شد ؛ بدين معنا ، فلسفه دين ادامه دهنده نقش و كاركرد « الهيات طبيعي » شناخته مي شد كه غايت آن اثبات وجود خدا از طريق بـراهين عقلي بود . ولي در عصر ما فلسفه دين در معنـاي خـاص خودش يعني تفكـر فلسفي دربـاره دين به كار مي‌رود . فلسفه ي دين ، مفاهيم ديني ، نظام هاي اعتقادي ، پديدارهاي اصلي تجربه ديني و مراسم عبادي و ... را آزادانه و به دور از جانبداري مورد مطالعه قرار مي دهد .

فلسفه دين مسايل و مـوارد متعددي را مورد بحث قرار مي دهد كه يكي از آن مباحث ، زبان ديني ، مكانيزم فهم و تحليل آن مي باشد .

پيدايش بحث زبان ديني

در متـون ديني انحاي مختلفي از بيانات به كار گرفته شده است ؛ مثلاً در اين متون نقل قول هاي تاريخي ، بيانات موعظه اي و پند آميز ، گـزاره هاي كلامي ، دعـا ، تمجيد و ستـايش ، شكرگـزاري و اعتـراف و ... به چشم مي خورد ( و اين از ويـژگي هاي بسياري از كتب مقدس است كه در هر صفحه از آنها ، بر خلاف كتاب هاي علمي و فلسفي ، مطـالب متنوع و گوناگـوني ديده مي شود . ) ؛ ولي آن چه در بحث زبان ديني بيشتر نظـر فيلسوفان دين را به خود جلب كرده و محل نـزاع و جنجال گرديده است ، « گـزاره هاي كلامي »[1]

( الهياتي ) در باب وجود ، سرشت و اعمال موجودي شخصي و فوق طبيعي است . و لذا بحث فيلسوفان درباره زبان ديني بيشتر به همين بخش خاص از گزاره هاي ديني منحصر شده است .

علل و عوامل مطرح شدن بحث زبان ديني

چه علل و عواملي باعث شد كه چنين بحثي بين متكلمين مطرح شود ؟ به عبارت ديگر ، متكلمان و فلاسفه دين با چه مشكلاتي رو به رو بوده اند تا موجب شد به اين بحث كشيده شوند ؟ مگر زبان ديني چه ويژگي خاصي يا مشكل خاصي را دربرداشت كه براي آن مشكل ، چنين مباحثي پديد آمد ؟

به نظـر مي رسد مشكلات ، علل و عوامل ذيل دست به دست هم داد تا چنين بحثي به نـام « زبان دين » شكل گرفت : [2]

1- مشكل معنا شناختي صفات الهي :

اكثر فيلسوفاني كه به مسائل مربوط به زبان ديني مي پردازند ، ابتدا محمول گزاره هاي كلامي را مورد بحث قرار

مي‌دهند . شايد به نظر بيايد كه بايد قبل از پرداخت به اوصاف ، به موضوع چنين گزاره هايي بپردازيم . ولي در واقع راه ديگري وجود ندارد، چون تا ما اين اوصاف را به درستي نشناسيم ، نمي توانيم موضوع را مستقلاً و بدون واسطه شناسايي كنيم .

پس براي درك مفهوم خدا بايد آن را از طريق يك وصف مانند « كسي كه جهان را خلق كرده است » ، درك نماييم . لذا ابتدا ، معناي وصفِ « خالقيّت » را به درستي بشناسيم تا به فهم معناي موضوع نايل شويم .

لذا در متون مقدس ديني اوصاف زيادي را به خداوند نسبت مي دهيم كه پاره اي از اين اوصاف ، اختصاص به خداوند داشته و غير مشترك هستند ولي برخي ديگر ، اوصاف مشترك بين انسان و خدا مي باشند ( مانند وصف ديدن ، شنيدن ، علم و ... ) .

از سوي ديگر ، يكي از باورهاي بنيادين ديني كه به وسيله متون ديني هم تأييد شده ؛ اين است كه خداوند هيچ شباهتي با ساير اشياء و پديده ها ندارد و لذا نمي توان او را به هيچ مخلوقي تشبيه نمود . از طرفي مي دانيم كه معناي ديگري براي اين اوصاف ، غير از معاني روزمره و انساني كه مستلزم امكان و احتياج است ؛ سراغ نداريم كه موجب شناخت و معرفت ما در فهم و معاني اوصاف خداوند گردد .

اين مشكل سبب پيدايش اين سؤال شد كه اوصافي از قبيل سميع ، بصير ، عليم و ... چه معنايي دارند ؟ اگر ما اين اوصاف را بر معاني و محدود ننماييم پس معناي اينها چيست ؟

در پاسخ به اين سؤال ، جواب هاي متعددي مطرح شد، كه برخي از آنها عبارتند از:

- راه تعطيل را پيش گرفتند .

- عده اي مانند ابن ميمون راه حل سلبي صفات را مطرح نموده و به عنوان مثال وقتي در صفات ايجابي مي گوييم « خدا عالم است » به معناي سلبي برگردانده و معنا نموده اند كه « خدا جاهل نيست » .

- عده اي راه حل تشبيه ( انسان وار انگاري ) را مطرح كردند .

- عده اي راه حل ميانه اي بين اشتراك معنوي و لفظي را پيشنهاد كردند .

- گـروهي نيز از راه تمسك به مجـازي بودن يا نمادين بودن معنـاي اين اوصـاف كوشيدند مشكل را حل كنند .

2- مشكل تهافت هاي دروني متون ديني :

در متون ديني اعتقاد بر اين است كه در كلام خداوند هيچ گونه تناقض گويي يا تعارض واقعي وجود ندارد ؛ ولي در كتاب هاي ديني ما به يك سلسله تعارض هايي بين بخش هاي مختلف اين متون برخورد مي كنيم ؛ كه اگر بخواهيم آن اعتقاد پيشين دست نخورده باقي بماند ، چاره اي نيست جز اين كه اثبات نماييم اين تعارض ها ظاهري بوده و در متن واقع آن دو آيه يا روايت به ظاهر متفاوتي هستند ولي در واقع تعارض و تهافتي با هم ندارند .

اگر چنين گفتارهاي به ظاهر متعارضي در كلام انساني ديده شود ؛ راه چاره مشخص است ولي در كلام الهي و وحي كه مصون از خطا هست چه بايد كرد ؟

اين جاست كه اين سؤالات مطرح مي شوند كه آيا در اينجا مي‌توان مجاز گفت ؟ آيا در متون ديني كنايه ، استعاره و تمثيل وجود دارد ؟ آيا كلام الهي تأويل پذير است ؟ آيا مي توان پاره اي از گفته هاي ديني را سمبليك دانست ؟

3- مشكل تعارض علم و دين و تلاش براي حل آن از طريق راه حل هاي زباني :

انگيـزه سوم براي طـرح بحث زبان ديني ، تعارض هايي بود كه بين پاره اي از نصوص و ظواهر كتاب مقدس ، با داده هاي علـوم طبيعي و انساني به چشم مي خورد . اين تعـارض بين علم و دين در سه جنبه قابل تصور است :

1) تعارض بين پيش فرض هاي علمي و ديني ؛

2) تعارض بين كشفيات علمي و ظواهر يا نصوص ديني ؛

3) تعارض بين لوازم رواني كشفيات علمي با جزميات ديني.

در اينجا آنچه باعث عطف توجه به بحث زبان ديني شد ، تعارض نوع دوم بود. به عنوان مثال ، كشفيات داروين در مورد زيست شناسي به نظر مي آمد كه بسياري از « ظواهر كتاب مقدس » در مورد خلقت دفعي آدم را مورد سؤال و ترديد جدي قرار داد . ايان باربور در كتاب « علم و دين » فصل چهارم در بحث معارضه با كتاب مقدس چنين مي‌گويد:

‹‹ از نظـر نص گرايان ، يعني كساني كه به ظاهر آيات كتاب مقدس تمسك مي كردند هيچ نوع سازش با تكامل امكان نداشت . سفر تكوين ، آفرينش انواع را به همين هيأت كنوني كه دفعةً واحدةً انجام گرفته ، شرح مي دهد ... نظر فيليپ گوس اين بود كه خداوند به همه آن سنگواره ها ، نقشي دو پهلو و غلط انداز داده تا ايمان انسان را بيازمايد . دو قرن پيش اسقف اعظم اوشر ، از روي سن اعقاب آدم محاسبه كرده بود كه آفرينش مي بايست در 4004 سال پيش از ميلاد مسيح رخ داده باشد . ديگران خاطر نشان مي كردند كه « تكامل صرفاً يك نظريه است نه يك امر واقعي » و در هر حال ، به اثبات نرسيده است ؛ ولي بسياري هم بودند كه بر داشتشان از كتاب مقدس اجازه قبول تكامل را مي داد . بسياري بين آرا و عقايد ديني سفر تكوين و هيأت قديم كه محمل آن عقايد واقع مي شد فرق مي نهادند . اينان روايت كتاب مقدس را « شاعرانه و كنايي » به معناي اذعان به اتكاي جهان به خداوند مي گرفتند ... نوانديشان از اين نيز فراتر رفته و كتاب مقدس را سراسر يك سند و ساخته بشري مي دانستند ... ›› .[3]

بنابراين ، يكي از علل روي آوردن متكلمان مسيحي به بحث زبان ديني ، فرار از مخمصه تعارض كتاب مقدس با داده هاي علمي بود . برخي متكلمين مسيحي اعلام كردند كتاب مقدس در بيان اين مطالب ( خلقت انسان و خلقت آفرينش و ... ) از زبان سمبليك استفاده نموده و مقصود از خلقت شش روزه آسمان و زمين خلقت تدريجي آنها مي‌باشد .[4] در مجموع براي حل مشكل تعـارض علم و دين راه حل هاي مختلفي عرضه شد ؛ كه به قرار ذيل مي‌باشند :

1) راه حل « تفكيك بين قلمرو علم و دين » ؛

2) راه حل « ابزار انگاري در علم » ( علم به عنوان افسانه اي مفيد ) ؛

3) راه حل « ابزار انگاري در دين » ( دين به عنوان ابزاري براي تحكيم اخلاق ، اخلاق اجتماعي و ... ) ؛

4) راه حل « تفكيك بين زبان دين و زبان علم » به عنوان بازي هاي زباني متنوع ؛

5) راه حل « تفكيك تجربه ديني از تعبير بشري » ؛

6) راه حل « راه ظني دانستن علوم بشري » ؛

7) راه حل « سيّال كردن معرفت ديني و تفكيك آن از دين » ؛

8) راه حل « عرفي دانستن يا سمبليك انگاشتن زبان ديني » ؛

9) راه حل « تأويل دين » .

همانگونه كه ملاحظه شد ؛ بسياري از اين راه حل ها ( 4 ، 5 ، 7 ، 8 ، 9 ) راه حل هاي زباني بوده كه در نتيجه بحث تعارض علم و دين مطرح شده اند .

بنابراين ، يكي از علل و انگيزه هاي طرح بحث زبان دين ، پيدايش مشكل تعارض علم و دين بود .

4 ) پيدايش و رشد مكاتب فلسفي معارض :

الف ) پوزيتيويسم منطقي :

نهضت پوزيتيويسم منطقي كه از حدود سال هاي 1930 آغاز گرديد تا اندازه اي احياي سنت اصالت تجربه اي بود كه سر رشته آن به ديويد هيوم باز مي گشت .

در نوشته هاي اصحاب حلقه ويـن در دهه 1930 و در اثـر معروف و مـردم پسند ا.ج.آير به نام « زبان ، حقيقت و منطق »[5] منطق مفاوضه علمي ، قرار و قاعده اصلي تمام قضايا تلقي شد . طبق اصل تحقيق پذيري « هر سخني

كه راهي تجربي براي تعيين صدق آن وجود داشته باشد ، معنادار و در غير اين صورت بي معنا است » ؛ به عبارت ديگر ، « معناي يك گزاره همانا در روش به اثبات رساندن آن گـزاره نهفته است » . حلقه ويـن اين اصل تحقيق پذيري را به عنوان ملاك و معياري عـام براي « تشخيص قضاياي معنادار از قضاياي بي معنا » مطـرح نمود . بر طبق اين معيار ، عبارت هاي معنادار دو دسته بيش نيستند :

الف _ تئـوري ها و قـوانين علمي حاكي از جهان خـارج ، كه از طـريق تجربه مي توان صدق و كذب آنها را نشان داد؛

ب _ جملات تحليلي يا همان گوييهاي رياضي و منطقي .

البته كسي منكر اين نبود كه جملات علاوه بر معناي اخباري و توصيفي ، معناي امري و انفعالي هم مي توانند داشته باشند ( مانند جملات امري و استفهامي ) ولي صرف نظر از اينها ، اگر جمله اي بخواهد معناي ادراكي اخباري (حقيقي) داشته باشد ، بايد حاكي از عبارتي باشد كه اثبات صدق و كذبش و يا احتمال صدق و كذبش ، با استناد به مشاهداتي حسي اگر نه عملاً ، دست كم عقلاً ميسّر باشد .

بر طبق اين اصل و با اعمـال اين ضابطه ، بايد كثيـري از جملات فلسفه سنتي را بي معنـا بدانيم . لذا ، اينـان به تبع ويتگنشتاين در « رساله منطقي فلسفي »[6] بر آن شدند كه اغلب عبارات موجود در فلسفه سنتي نه تنها باطل ، بلكه ياوه اند .

ب ) فلسفه تحليل زباني :

ويتگنشتاين در دو مرحله از فلسفه خودش ، دو رأي كاملاً متفاوت درباره « زبان و ماهيت و نقش آن » ابراز داشته و يكي از نقاط اختلاف دو فلسفه او ، همين اختلافي است كه در دو نوشته او يعني « رساله منطقي فلسفي » و «تحقيقات فلسفي » درباره ماهيت و كار زبان به چشم مي خورد .

در تلقي اول ، ويتگنشتاين زبان را ابزاري مي داند كه با آن ، واقع نمايانده مي شود و تصويري از واقعيت امور است و ميان خود تصوير ( كلام ) و آنچه به تصوير در آمده ، شباهتي در تركيب هست ؛ يعني صورتِ كلام ، عين صورتِ واقعيت است و اگر تركيب ، منحرف يا مختل شود نتيجه مهمل خواهد بود ؛ به عبارت ديگر ، اداي جملات با معنا ، فقط وقتي ممكن است كه صورت كلام مطابق با تركيب واقعيت باشد .

در اين تلقي ، كلام مـركب از جملات است و جملاتي كه واقعيت في نفسه ( وضع امـور ) را تصـوير مي كنند «جملات بدوي » هستند . افسوس كه ويتگنشتاين هيچ مثال واقعي‌اي از قضيه بدوي عرضه نكرد !

ويتگنشتاين در مـرحله دوم حيات فلسفي خـويش در كتاب « تحقيقات فلسفي » نظـريه ي « تصويري زبان » را ردّ نمود و به جاي آن نظـريه « بازي هاي زباني » خود را مطـرح كرد . مقصود ويتگنشتاين از به كار بردن تعبيـر «بازي» تبيين هر چه بهتر ماهيت زبان و تنوع در كاركردهاي آن در زندگي اجتماعي انسان است .

زبان در اين ديدگاه عبارت است از : « بازي هاي لغوي خاصي كه براي توصيف ، گزارش ، تحريك ، تمسخر و صدها كار ديگر نيز به كار مي روند» و ما بيشتر بايد در پي يافتن كاركردهاي خاص هر زباني باشيم و لذا ، در فلسفه دوم ويتگنشتاين اين شعار به طـور جدي مطرح مي شد كه ، « از معناي يك سخن سؤال نكنيد ، ببينيد كاربرد آن چيست؟».

توجهات ويتگنشتاين به كـاربردهاي مختلف زبـان و تنوعات آن ، سبب تفكيك زبان هاي علـم و دين، فلسفه و ... از يكديگر شد ، بعدها تحليلگران زباني وظيفه و رسالت اصلي زبان علمي را توصيف پديدارهاي تجربي دانسته و از « انواع وظايف زبان ديني » توصيف هاي دقيقي عرضه كردند .

به هر حال ، پيدايش فلسفه تحليل زباني بوسيله ويتگنشتاين سبب عطف توجه به ماهيت زبان و كاركردهاي مختلف آن به طور عام و زبان دين و كاركردهايش به طور خاص شد . پس از ويتگنشتاين ، ديدگاه هاي او را فيلسوفاني چون فيليپس ، جان هيك ، آلستون و ديگران نقد و بررسي و تكميل كرده اند .

نتيجه گيري :

در مجموع آشكار مي شود علل و عوامل چهارگانه ذيل سبب پيدايش بحث زبان دين شده اند :

1- مشكل معنا شناختي صفات مشترك بين انسان و خدا ؛

2- مشكل تهافت هاي دروني متون ديني ؛

3- مشكل تعارض علم و دين وعقل و دين ؛

4 - پيدايش و رشد مكاتب فلسفي .

پي نوشت:

[1] . گزاره كلامي ، گزاره اي است كه موضوع آن خدا و محمول آن يكي از اوصاف او ؛ مانند عامليّت ، خالصيّت و .... است .

[2] . مصطفي ملكيان ، جزوه زبان ديني ، جلد اول ، ص 15 .

[3] . ايان بابور ، علم و دين ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ( نشر دانشگاهي ، 1362 ) ، فصل 4 ، ص 120 و 121 .

[4] . همان منبع ، ص 151 .

[5] . الف.ج .آير ، زبان ، حقيقت و منطق ، منوچهر بزرگمهر ، ( انتشارات دانشگاه صنعتي شريف ، 1362 )

[6]. لود ويك ويتگنشتاين ، رساله منطقي فلسفي ، ترجمه دكتر مير شمس الدين اديب سلطاني ، مؤسسه انتشارات امير كبير ، 1371 .

سازمان تبلیغات اسلامی

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

پیامبر اعظم در انجیل



پريقليطوس يا پارقليطا «پارقليطا» کلمه‏اى است سريانى از اصل يونانى «پريقليطوس» که به معنى بسيار ستوده و پسنديده است و ترجمه عربى آن محمد يا احمد مى‏باشد. ولى در انجيلهايى که بعد از اسلام نگارش يافته «پارقليطا» را مشتق از کلمه «پاراقليطوس» دانسته‏اند که به معناى «تسلى دهنده» مى‏باشد. محمود بن الشريف مى‏نويسد: ان الاربعة الذين کتبوا الاناجيل قد اتفقوا على ان عيسى (ع) قال للحواريون حين رفع الى السماء: انا ذاهب الى ابى و ابيکم و الهى و الهکم و ابشرکم بنبى يأتى من بعدى اسمه الپارقليط و هذا الاسم هو باللسان اليونانى و تفسيره بالعربية محمد (ص) قال الله فى کتاب العزيز: و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد. يعنى، به اتفاق همه کسانى که انجيلهاى چهارگانه را نوشته‏اند، حضرت عيسى (ع) موقعى که به آسمان مى‏رفت به حواريون گفت: من به سوى پدر و خدايم و پدر شما و خدايتان مى‏روم و شما را به پيغمبرى بشارت مى‏دهم که بعد از من مى‏آيد که نام او «پارقليط» است و اين اسمى است يونانى و معنى آن به عربى محمد (ص) مى‏باشد (و اين اشاره به همان گفته قرآن مجيد است که از قول عيساى مسيح) گويد: بشارت مى‏دهم شما را به پيامبر بعد از خودم که نام او احمد است. در انجيلهاى فارسى کنونى نيز کلمه «پارقليطا» را از «پارقليطوس» گرفته و به معنى «تسلى دهنده» بکار برده‏اند: در فصل 14 انجيل يوحنا آمده است: «اگر مرا دوست داريد احکام مرا نگاه داريد و من از پدر سؤال مى‏کنم، و «تسلى دهنده»«پارقليطا» ديگر به شما عطا خواهد کرد تا هميشه با شما بماند... اين سخنان را به شما گفتم وقتى با شما بودم ليکن «تسلى دهنده» يعنى روح القدس که پدر او را به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.» «و من به شما راست مى‏گويم که رفتن من براى شما مفيد است زيرا اگر نروم «تسلى دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» «ليکن چون «تسلى دهنده» که او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم آيد يعنى روح راستى که از پدر صادر مى‏گردد، او بر من شهادت خواهد داد» گرچه مفسرين انجيل پافشارى کرده‏اند که بگويند مقصود از «پارقليطا»«روح القدس» است ولى با اندک تأمل و تحليل در آيات گذشته و علامات و امتيازاتى که براى شخص مورد بشارت ذکر کرده‏اند روشن و مبرهن مى‏شود که تطبيق «پارقليطا» ى موعود با «روح القدس» از جهاتى چند غير قابل قبول و امکان‏ناپذير است. زيرا آيات گذشته بشارت از ظهور کسى پس از حضرت عيسى (ع) مى‏دهد که: 1 ـ آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسيح بوده و شخصيت عظيم روحانى او به اندازه‏اى از مسيح برتر و والاتر است که رفتن عيسى (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشيد فروزان براى بشريت بسى سودمند و مفيد بوده است. 2 ـ او «پارقليطا» ى ديگرى است که براى هميشه و تا انقراض جهان شخصيت و آيينش بر بشريت حکومت کند. 3 ـ وى درباره مسيح شهادت داده او را تصديق خواهد کرد. 4 ـ «پارقليطا» آيين مسيح را تکميل و ناگفته‏هاى او را بيان خواهد کرد و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشيد و... بنابراين، اگر بنا باشد که پارقليطاى موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنکه حضرت مسيح آمدن او را مشروط به رفتن خود کرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانى محال خواهد بود. زيرا که «روح القدس» حامل وحى و واسطه بين حضرت اقدس الهى و انبياى خداست که در طول بعثت پيغمبران اولى العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نيز چون رفتن خويش را به منظور آمدن وى مفيد خوانده و در نتيجه پارقليطا را بزرگتر از خود معرفى کرده است. اگر بنا باشد که پارقليطا «روح القدس» باشد لازم آيد که فرشته حامل وحى که در حکم نامه‏رسان انبياى الهى است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پيرامون بشارات و آيات گذشته نگارش يافت براى محققان روشن مى‏شود که فرد مورد بشارت پيغمبرى است پس از حضرت مسيح که از وى بزرگتر و تکميل کننده شريعت و تصديق کننده شخص او و کتاب اوست که داراى رياست و زعامت روحانى ابدى بشريت بوده و موجب جلال و عظمت مسيح گردد. يعنى ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. به هر حال، وقتى علما و دانشمندان مسيحى بخواهند با تغيير اين کلمات متون صحيحه اناجيل را مخفى داشته و بدين وسيله بشارت ظهور پيامبر اسلام را ناديده انگارند، قرآن مجيد متکفل بيان آنها خواهد بود: «يا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا يبين لکم کثيرا مما کنتم تخفون من الکتاب و يعفو عن کثير. قد جائکم من الله نور و کتاب مبين. يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم» . اى اهل کتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوى شما آمد و بسيارى از حقايق آسمانى را که شما کتمان کرديد روشن مى‏سازد و از بسيارى (که فعلا مورد نياز نيست) صرف نظر مى‏کند . به راستى از طرف خدا نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمده است. خداوند به برکت آن، پيروان رضايت خود را به راههاى سلامت هدايت مى‏کند و به اذن خويش از تاريکيها به سوى روشنايى مى‏برد و آنها را براه راست رهبرى مى‏کند.
منبع: مجله مشکوة، شماره 22

خطبه شقشقیه


غصب خلافت ودلیل شکیبایی امام(ع)
آگاه باشید که ! به خدا سوگند ابابکر جامعه خلافت را بر تن کرددر حالی که می دانست که جایگاه من در حکومت اسلامی چون محور سنگهای آسیاب است.(که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند)او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است ومرغان دور پرواز اندیشه هابه بلندی ارزش من نتوانند پرواز کرد.پس من ردای خلافت رها کردهو دامن جمع نموده از ان کناره گیری کردم که در این اندیشه ها بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم.یا در این محیط خفقان زا وتاریکی که به وجود اوردند.صبر پیشه سازم.که پیران را فرسوده.جوانان را پیرومردان با ایمان راتا قیامت وملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد .پس از ارزیابی درست صبر وبردباری را خردمندانه تردیدم.پس صبر کردمدر حالی که گویا خار در چشم واستخوان در گلوی من مانده است وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!بازی ابابکر با خلافت تا اینکه خلیفه اول به راه خود رفت و خلافت را به خطاب سپرد( سپس امام شعری را از اعشی عنوان کرد )مرا با برادر جابرحیان چه شباهتی است من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم واو راحت و آسوده در خانه بود!!شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند.چگونه در هنگام مرگ خلافت راب به عقد دیگری در آورد؟هر دو شتر خلافت سخت دو شیدندواز حاصل آن بهرمند شدند.عمر وماجرای خلافت سرانجام اولی رابه راهی در آوردوبه دست(عمر) سپرد.که مجموعه ای از خشونت.سختگیری.اشتباه وپوزش طلبی بود.زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است.اگر عنان محکم کشد. پرده های بینی حیوان پاره می شود.واگر آزاد گذارد.در پرتگاه سقوط می کند سوگند به خدا مردم در حکومت دومی.در ناراحتی ورنج مهمی گرفتار آمده بودند.ودچار دوروبیها واعتراضها شدند.ومن در این مدت طولانی محنت زا.وعذاب آور چارهای جز شکیبایی نداشتم. تا آنکه روزگار عمر هم سپری شد.شورا عمر وخلافت عثمان: سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می با شم!!پناه به خدا از این شورا1.در کدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم؟ ناچار بازهم کوتاه آمدم.وبا آنان هماهنگ گردیدم.یکی از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت ودیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد وآن دونفر دیگر که زشت است آوردن نامشان شکوه از خلافت عثمان تا آنکه سومی به خلافت رسید.دو پهلویش از پر خوری باد کرده.همواره بین آشپزخانه ودستشویی سرگردان بود. وخویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند.وهمراه او بیت المال را خوردندو بر باد دادند.چون شتری گرسنه که به جان گیاه بهاری بیافتد.عپمان انقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد واعمال او مردم را بر انگیخت.و شکم بارگی او نابودش ساخت.
بیعت عمومی مردم باامیر المومنین(ع): فراوانی مردمچون یالهای پر پشت کفتاربود.از هر طرف مرا احاطه کردند.تا آنکه نزدیک بود حسن وحسین(ع) لگدمال گردند.وردای من از دو طرف پاره شدمردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتنداما آنگاه که بپا خواستم وحکومت را بدست گرفتم.جمعی پیمان شکستند وگروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند وبرخی از اطاعت حق سر برتافتند.گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی وفساد در زمین نباشند وآینده از آن پرهیز کاران است)آری!به خدا خوب آن را شنیده وحفظ کرده بودنداما دنیا در دیده آنها زیبا نمود.وزیور آن چشمهایشان را خیره کرد.مسوولیتهایاجتماعی سوگند به خدایی که دانه را شکافتوجان را آفرید.اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود.ویاران حجت را بر من تمام نمی کردند.واگر خداونداز علماء عهد وپیماننگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگرانو گرسنگی مظلومان سکوت نکنند. مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته.رها می نمودموآخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم.آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بی ارزشتر است(گفتند: در این جا مردی از اهالی عرا ق بلند شد ونامهای به دست امام(ع)داد وامام آن را مطالعه می فرمود.گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می دادوقتی خواندن نامه به پایان رسید.ابن عباس گفت یا امیر المومنین!چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟امام(ع)فرمد:هرگز:ای پسر عباس شعله ای از آتش دل بود زبانه کشید وفرو نشست(ابن عباس میگوید.به خداسوگند!بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(ع) اینگونه اندوهناک نشدم.که امام نتوانست تا آنجاکه دوست دارد به سخن ادمه دهد)
(نهج البلاغه.خطبه3.معروف به خطبه شقشقیه درد ودل های امام علی(ع)از ماجرای سقفیه وغصب خلافت)

شیعیان علی(ع) در زبان پیامبر(ص)


چنان که در طول تاریخ مشخص وواضح است که رسول الله پیوسته به شیعیان امام علی(ع) بشارت بهشت ورستکاری داده است.بری اثبات این حقیقت چندین حدیث معتبر از کتاب های اهل سنت آمده که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می شود که برادارن اهل سنت ما بدانند ما اگر پیروی از علی وآل علی می کنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبر.که در کتاب اهل سنت وارد شده عمل مینمایم.واگر آنان هم به دنبال رستگاری هستند تعصب را کنار بگذارند وبا عقل ومنطق که سنت واقعی رسول الله هست عمل کنند.
حدیث1-رسول خدا(ص) می فرماید:تو وشیعیانت بر حوض من وارد می شوید در حالی که سیراب وشادکام ورو سفید هستیدوهمانا دشمنانت برحوض من وارد می شونددر حالی که تشنه لب واندوهگین اند.(1)
حدیث2-ام سلمه نقل می کند که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:یاعلی.تو ویارانت در بهشت هستید.تو وشیعیانت در بهشت هستید.(2)
حدیث3-رسول خدا(ص)فرمود:اگر تمام آفریدگان بر ولایت تو اجتماع می کردند.خداوند هرگز جهنم را نمی آفریدوهمانا تو وشیعیانت.رستگاران روز رستاخیز هستید(3).
حدیث4-بهترین مردم تو وشیعیانت هستند.همانا تو وشیعیانت در روز قیامت محشور می شویددر حالی که از خداوند راضی هستید وخداوند از شما راضی خواهد بود.(4)
حدیث5-رسول خدا(ص) فرمودند:یاعلی نخستین چهار نفری که وارد بهشت می شوند.من وتو وحسن وحسین هستیم وسپس ذریه ما وپس از آنهاهمسران ما هستندو شیعیان در طرف راست وچپ ما قرار دارند.(5)
حدیث6-پیامبر خدا(ص)فرمود:من اصل درختم وفاطمه فرعش وعلی لقاحش وحسن وحسین میوه هایش وشیعیانمان برگهای آن درخت اند.(6)
حدیث7-رسول خدا(ص) فرمود: همانا شیعیانت با سیمائی نورانی برمنبرهائی از نور گردا گرد من(در روز رستاخیز)خواهند بود ومن شفاعتشان خواهم کرد وآنان فردا در بهشت همسایگان من اند.
........................................................................................................................


1-مجمع الزوائد هیثمی-ج9-ص131
2-تاریخ بغداد-ج12-358.مجمع الزوائدهیثمی-ج10-ص21.صواعق المحرقه.ص161
3-احمد بن محمدفقیه طبری در فضایل به اسنادش از ابن عباس نقل کرده
4-تفسیر ابن جریر طبری ج30ص171.صواعق المحرقه ص161.در المنثور سیوطی.ج6ص379
5-تاریخ ابن عساکرج2ص329-332.مجمع الزوائد هیثمیج9ص131.صواعق المحرقه ص161
6-مستدرک الحاکم-ج3ص160.تاریخ ابن عساکر148ح183.فصول المهمه ابن الصباغ-ص27
7-کنز الکراجکی-ج2ص179.کفایه الطالب ص265

زهرا مرضیه(س)- عارف بجنوردی


ای روی تو سرسبزی گلزار امامت

گلدسته عصمت شجر باغ کرامت

مرضیه لقب شافعه روز قیامت

دارند محبان تو در حشر علامت

حب تو همان انرا نقش یست به سیما

وصف تو به قرآن همه جا ذات خدا گفت

اوصاف تو را ختم رسولان به ملا گفت

پیوسته به پیش همه کس در همه جا گفت

از فاطمه بضعه منی به ثنا گفت

وز راتبه ی فاطمه ام ابیها

ای ذات خدا را به وجود تو مباهات

در ذات تو جز ذات الهی همگی مات

حب تو به درگاه خدا اعظم طاعات

ای واسطه ی قرب مطیعین و مطیعات

مصداق قداستمسک بالعروه وثقی

ای نجم فروزنده ی افلاک جلالت

وی گوهر رخشنده ی افلاک عدالت

ای گلبن پر برگ وبر باغ رسالت

درر صدف عز و مه برج اصالت

تعبیر به کوثر زتو کرد ایزد یکتا

ای سیده ی هر دو جهان دخت پیمبر (ص)

ای از همه ی عالمیان بر تر و بهتر

با حیدر (ع) کرار به هر معنی همسر

هستی ی تو با عالم ایجاد برابر

بل ذات تو شد باعث پیدایش اشیاء

ای حقت داده مقامات و کرامات

ذات غرض باشد از ایجاد سماوات

دارم به تو ای کعبه ی حاجات مناجات

دست من و دامان تو یا جده ی سادات

از لطف نگاهی به من غمزده بنما

دائم به ولای تو دلی یکدله دارم

در کعبه ی کویت به صفا هروله دارم

بر مدح ستائیت کنون مشغله دارم

امید پذیرفتن و چشم صله دارم

نومید شدن از در احسان تو حاشا

یا فاطمه الزهرا (س) پز مان شدم الغوث

در نائره ی عشق فروزان شدم الغوث

سرتا بقدم آتش سوزان شدم الغوث

در چاره ی دل مضطر و حیران شم الغوث

دارم دل پر درد و تقاضای مداوا

یا فاطمه الزهرا (س) حاجت بتو دارم

حاجت به صد الحاح و سماجت بتو دارم

درمانده ام امید عنایت بتو دارم

در هر دو جهان چشم شفاعت بتو دارم

ای شاغعه ی محشر صدیقه ی کبرا

یا فاطمه الزهرا (س) انی بک ارجو

محروم نشد از در احسان تو هندو

گیرم که ز هندو بترم آمدم این سو

ای شافعه ی محشر ای بانوی مینو

جز درگه تو نیست امیدم به دگر جا

شعر از مرحوم عارف بجنوردی

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

ام الائمه النقبا بانو ی جزا

مارا کجا به کوی تو ممکن بود وصول

کانجا خیال را نبود قدرت نزول

طول زمان هوای تو از سر برون نکرد

اصلی بود محبت و الاصل لا یزول

گفتم به عقل چاره کنم درد عشق را

غافل از اینکه عشق بود آفت عقول

درویشم و به هیچ قناعت همی کنم

بگذاردم به خویش اگر نفس بوالفضول

چشم امید نیست به هیچ آستان مرا

الا به آستانه ی فرخنده ی بتول (س)

ام الائمه النقبا بانو ی جزا

نور الهدی حبیبه ی حق بضعه ی رسول (ص)

زهرا (س) که ز امر حق پی تعیین جفت او

در شب نمود ذهره به کاخ علی (ع) نزول

صدیقه آنکه کرده پی کسب عز و جاه

روح الامین ز روز ازل خدمتش قبول

در وصف ذات پاک و کرامات بیحدش

گردیده نطق الکن و حیران بود عقول

باشد (محیط ) شاد ز یمن ولای او

در روز رستخیز که هر کس بود ملول

شعر از محیط قمی