سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگسایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

سالروز حماسه نه دی ( بيانات رهبری معظم درباره حماسه 9 دی سال88 )



9 دی سال 88
شور حسيني و غيرت اعتقادي ملت ايران را در 9 دي سال 88 به خيابان هاي سراسر كشور كشاند تا با خلق حماسه اي عظيم از حميت مذهبي، ملي و انقلابي بساط چند ماهه فتنه را جمع كنند. پس از اين خروش آرامش بخش مقام معظم رهبري در بيانات عديده شان بارها به اين حركت آگاهانه و به هنگام پرداختند. به دليل اهميت موضوع در نوشتار حاضر بخش هايي از فرمايشات ايشان درخصوص حماسه 9 دي سال 88 انتخاب و تقديم خوانندگان محترم شده است.


* ماندگار در تاريخ
روز نهم دي سال( 88) هم از همين قبيل است. نهم دي با دهم دي فرقي ندارد؛ اين مردمند كه ناگهان با يك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملي است كه نوزدهم دي قم را تشكيل داد؛ يعني برخاسته از بصيرت است، از دشمن شناسي است، از وقت شناسي است، از حضور در عرصه مجاهدانه است - روز نهم دي را هم متمايز مي كنند.
مطمئن باشيد كه روز نهم دي سال ( 88) هم در تاريخ ماند؛ اين هم يك روز متمايزي شد. -- اين حركت مردم اهميت مضاعفي داشت؛ كار بزرگي بود.

* دست اشاره الهي
هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند، دست خداي متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن علي(عليه السلام) را مي بيند. اين كارها كارهايي نيست كه با اراده امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهي است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسي - كه من بارها اين را نقل كرده ام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهي را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذ با بصيرت، آن مرد خدا.
در شرايط فتنه، كار دشوارتر است؛ تشخيص دشوارتر است. البته خداي متعال حجت را هميشه تمام مي كند؛ هيچ وقت نمي گذارد مردم از خداي متعال طلبكار باشند و بگويند تو حجت را براي ما تمام نكردي، راهنما نفرستادي، ما از اين جهت گمراه شديم. در قرآن مكرر اين معنا ذكر شده است. دست اشاره الهي همه جا قابل ديدن است؛ منتها چشم باز مي خواهد.

* روز مجاهدت
مهم اين است كه انسان اين مجاهدت را بكند. اين مجاهدت به نفع خود انسان است؛ خداي متعال هم در اين مجاهدت به او كمك مي كند. نوزده دي مردم قم در سال 56 از اين قبيل بود، نهم دي سال ( 88) آحاد مردم كشور - كه حقيقتاً اين حركت ميليوني فوق العاده مردم حركت عظيمي بود - از همين قبيل است و قضاياي گوناگوني كه ما در طول انقلاب از اين چيزها كم نداشتيم. اين مجاهدت، راه را به ما نشان مي دهد.

* سجده شكر
... همان كساني كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمني كردند، سنگ زدند، گلوله خالي كردند، تروريسم راه انداختند. سه روز از پيروزي انقلاب در بيست و دوي بهمن گذشته بود، همين آدمها با همين اسمها آمدند جلوي اقامتگاه امام در خيابان ايران، بنا كردند شعار دادن؛ همانها آمدند توي خيابان، عليه نظام و عليه انقلاب شعاردادند. چيزي عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسمشان سوسياليست بود، ليبرال بود، آزادي طلب بود، پشت سرشان همه دستگاه هاي ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند!
امروز هم همين است. اينها علامت است، اينها شاخص است و مهم اين است كه ملت اين شاخصها را مي فهمد؛ اين چيزي است كه انسان اگر صدها بار شكر خدا را بكند، حقش را بجا نياورده است؛ سجده شكر كنيم.

* راز ماندگاري
اين ملت عظيم از قشرهاي مختلف در سراسر كشور نگاه مي كنند به صحنه، مي شناسند صحنه را؛ خيلي چيز بزرگ و مهمي است. ايني كه من عرض مي كنم روز نه دي در تاريخ ماندگار است، به خاطر اين است. مردم بيدارند؛ همين است كه كشور شما را نگه داشته است عزيزان من! همين است كه انقلابتان را حفظ كرده است؛ همين است كه جرأت سران استكبار را از آنها گرفته است كه بخواهند به ملت ايران حمله كنند؛ مي ترسند. حالا در تبليغات، زيد و عمرو و بكر را مي كشند جلو، بمباران تبليغاتي مي كنند؛ اما حقيقت قضيه چيز ديگري است.

* راهپيمايي حكومتي
گفتند راه پيمايي حكومتي! بي عقلها نفهميدند كه با اين حرف دارند حكومت را تعريف مي كنند؛ دارند از حكومت تمجيد مي كنند. اين چه حكومتي است كه در ظرف دو روز - روز عاشورا (يكشنبه) آن خباثتها را راه انداختند، روز چهارشنبه اين حركت عظيم راه افتاد - مي تواند يك چنين بسيج عظيم ملي را در سرتاسر كشور بكند؟ امروز كدام كشور ديگر، كدام حكومت ديگر چنين قدرتي دارد؟ قوي ترين حكومتهاي دنيا و ثروتمندترين شان - كه ولخرجي هاي زيادي هم براي جاسوس پروري و خرابكاري و تروريست پروري دارند - اگر همه تلاش شان را هم بكنند، نمي توانند ظرف دو روز، صد هزار نفر آدم را بياورند توي خيابانهاي شهرشان يا كشورشان. چند ده ميليون انسان در سرتاسر كشور بيايند! اگر به دستور حكومت آمده باشند، اين خيلي حكومت مقتدري است؛ پس خيلي حكومت قوي اي است كه اينجور امكان بسيج را دارد. اما حقيقت غير از اين است؛ حقيقت اين است كه در كشور ما حكومت و مردمي وجود ندارد - همه يكي اند - مسئولان حكومت، از شخص حقير اين بنده گرفته تا ديگران، هر كدام قطره هايي هستيم در اقيانوس عظيم اين ملت.(1)

* كار غيرمتعارف
شناسايي لحظه ها و انجام كار در لحظه نياز، خيلي چيز مهمي است. شوراي شما بحمدالله اين خصوصيت را داشته است. دلايل زيادي هم براي اين هست؛ آخري اش همين نهم دي است؛ قبلش -ده سال قبل از اين- 23تير است ...؛ آن روز هم نياز لحظه ها بود؛ اين يك كار متعارف و معمولي نبود. راه پيمايي مردم در بيست و دوي بهمن با همه عظمتي كه دارد ...يك كار متعارف است، يك كار روان شده است، شناخته شده است، متوقع است كه انجام بگيرد و انجام مي گيرد؛ اما بيست و سه تير در سال 78، يك كار متعارف نبود، يك كار متوقع نبود؛ اهميت داشت كه اين مجموعه بداند و بفهمد كه اين كار در آن شرايط، لازم است و آن را انجام بدهد. كار نهم دي ماه امسال هم همين جور بود. شناختن موقعيت، فهميدن نياز، حضور در لحظه مناسب و مورد نياز؛ اين اساس كار است كه مومن بايد اين را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش موثر بشود؛ آن كاري را كه بايد انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. خوب، الحمدلله شوراي هماهنگي تبليغات اين خصوصيت را داشته است. (2)

* حضور بدون فراخوان

راز ماندگاري اين انقلاب، اتكاي به ايمانهاست؛ اتكاي به خداست. لذا شما مي بينيد آن روزي كه توده عظيم مردم در سرتاسر كشور احساس كنند كه دشمني اي متوجه انقلاب است، احساس كنند كه دشمني جدي اي وجود دارد، بدون فراخوان حركت مي كنند مي آيند. روز نهم دي شما ديديد در اين كشور چه اتفاقي افتاد و چه حادثه اي پيش آمد. دشمنان انقلاب كه هميشه سعي مي كنند راه پيمايي هاي ميليوني را بگويند چند هزار نفر آمده اند - تحقير كنند، كوچك كنند - اعتراف كردند و گفتند در طول اين بيست سال، هيچ حركت مردمي اي به اين عظمت در ايران اتفاق نيفتاده است؛ اين را نوشتند و گفتند. آن كساني كه سعي در كتمان حقايق درباره جمهوري اسلامي دارند، اين را گفتند. علت چيست؟ علت اين است كه مردم وقتي احساس مي كنند دشمن در مقابل نظام اسلامي ايستاده است، مي آيند توي ميدان .

* حركت ايماني و قلبي

اين حركت ايماني است، اين حركت قلبي است؛ اين چيزي است كه انگيزه خدايي در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست اراده الهي است؛ اين چيزها دست من و امثال من نيست. دلها دست خداست. اراده ها مقهور اراده پروردگار است. وقتي حركت خدايي شد، براي خدا شد، اخلاص در كار بود، خداي متعال اينجور دفاع مي كند. لذا مي فرمايد: «ان الله يدافع عن الذين امنوا». اين را دشمنان نظام اسلامي نمي فهمند، تا امروز هم نفهميدند .... (3)

* پيروزي ملت

البته سال گذشته، سال مهمي براي كشور ما بود. به نظر من ... سال 88، سال ملت ايران بود؛ سال پيروزي ملت ايران بود؛ سال حضور نمايان ملت ايران در عرصه هاي عظيم زندگي در نظام اسلام و در كشورمان بود. يك جا در بيست و دوم خرداد چهل ميليون نفر پاي صندوقهاي رأي آمدند؛ ... اين چيز بسيار مهمي است.

* آخرين ضربه ملت

آزمون مهمي بود براي كشور. ... هم عبرتهاي زيادي داشت، هم درسهاي زيادي داشت و در اين آزمون، ملت ايران پيروز شد. ... مي خواستند بين مردم اغتشاش ايجاد كنند. ... روساي جمهور كشورهاي مستكبر در اين قضيه وارد ميدان شدند؛ اغتشاشگران خياباني و خرابكاراني را كه با آتش زدن مي خواهند موجوديت خودشان را نشان بدهند، ملت ايران ناميدند؛ شايد بتوانند اوضاع را آنچنان كه طبق ميل خودشان است، در افكار عمومي دنيا و كشورمان تصوير و ترسيم كنند؛ اما شكست خوردند.
قوي ترين و آخرين ضربه را ملت در روز نهم دي و بيست و دوي بهمن وارد كرد. كار ملت ايران در 22 بهمن، كار عظيمي بود؛ نه دي هم همين جور. يكپارچگي ملت آشكار شد. همه كساني كه در عرصه سياسي به هر نامزدي رأي داده بودند، وقتي ديدند دشمن در صحنه است، وقتي فهميدند اهداف پليد دشمن چيست، نسبت به آن كساني كه قبلاً به آنها خوشبين هم بودند، تجديدنظر كردند؛ فهميدند كه راه انقلاب اين است، صراط مستقيم اين است. در بيست و دوي بهمن، ملت همه با يك شعار وارد ميدان شدند. خيلي تلاش كردند، شايد بتوانند بين ملت دو دستگي ايجاد كنند؛ اما نتوانستند و ملت ايستاد؛ اين پيروزي ملت بود. از بيست و دوم خرداد تا بيست و دوم بهمن - هشت ماه- يك فصل پرافتخار و پرعبرتي براي ملت ايران بود؛ اين يك درس شد. آگاهي جديدي به وجود آمد. فصل تازه اي در بصيرت ملت ايران گشوده شد. اين يك زمينه بسيار مهمي است. بايد بر اساس اين زمينه، حركت كنيم.(4)

* نقش علماي معتمد
يكي از تمايزات نظام جمهوري اسلامي اين است. مجموعه خبرگان، مجموعه علماي صاحب نام و صاحب شأن در بين مردم و مورد اعتماد مردم در همه قضايا، بخصوص در قضيه بسيار مهم رهبري و انتخاب رهبري و قضاياي مربوط به آن محسوب مي شود و همين حضور اثرگذار و حساس در بين مردم، آثار و بركات خودش را داشته است و دارد. حضور مردم در حوادث بزرگ و مهم و اعلان موضعي كه مي كنند - مثل راه پيمايي مهم بيست و دوم بهمن كه واقعاً يك پديده عظيمي بود در تاريخ انقلاب در اين شرايط و با اين اوضاع و احوال و قبل از آن، حضور مردم در خيابانها در سراسر كشور در نهم دي- بدون اينكه علما و راهنمايان معنوي مردم كه مورد اعتماد آنها هستند، دلهاي مردم را به حقايق اين انقلاب متوجه كنند، ميسر نمي شد. ...(5)

* بركت حضور جوانان
اگر صحبت كارهاي فناوري پيچيده است، همين جوانها هستند...

به ميدان عمل و خدمت و تلاش كه مي رسيم، همين حركت عظيم بسيج سازندگي را مي بينيم؛ به ميدان سياست و اعلام حضور كه مي رسيم، حركت نه دي را مي بينيم، حركت بيست و دوي بهمن را مي بينيم، حضور عظيم در انتخابات را مي بينيم؛ اينها معناش چيست؟ معناش اين است كه امروز جوانان ما- كه اكثريت قاطع ملت ما هستند - و عموم ملت ما در همان جهت حركت انقلاب اسلامي و با همان ضرب دست انقلاب، رو به فزايندگي هستند، دارند پيش مي روند. پس ما پيش رفتيم.(6)

* تلاش براي ملت

آنچه كه براي ما لازم است، اين است كه آحاد مردم، مسئولان، غير مسئولان، بخصوص جوانها، بخصوص كساني كه سخن و حرفشان تأثير دارد، احساس مسئوليت حضور در صحنه را از دست ندهند. هيچ كس نگويد من تكليفي ندارم، من مسئوليتي ندارم؛ همه مسئولند.

من مي بينم كه اين احساس مسئوليت را داريم. اين را مردم كشور ثابت كردند، ثابت مي كنند؛ حالا يك نمونه واضحش همين نه دي بود ...

-------------------------------------------------------------

1- در جمع مردم قم در سالگرد قيام 19 دي، (19/10/1388

2- در جمع اعضاي شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي (29/10/1388

3- در جمع فرماندهان و پرسنل نيروي هوايي ارتش، (19/11/1388

4- در اجتماع زائران حرم مطهر رضوي(1/1/1389

5- در جمع اعضاي مجلس خبرگان رهبري(6/12/1388

6- در جمع جهادگران بسيج سازندگي(31/6/1389

7- در جمع مردم مازندران در سالگردحماسه 6 بهمن، (6/11/1388

http://leader-khamenei.com/shenakhte-rahbar/leader-viewpoints/1418-9dey88.html





۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

بارگاه ملکوتی حضرت ابوالفضل العباس(ع)


نجوا و تمنّا



محمدرضا سنگری
غريق ساحل گم كرده‌ گرداب زده‌ ايم، اي كشتي طوفان كوب ساحل شناس.


شب و ظلمت هول و حراميان و ما مسافران سرگردان راه ناشناس، اي چراغ ظلمت سوز، اي مصباح‌الهداي فريادگراني كه روزنه اي از شب به روز مي‌جويند. به نام تو كه مي‌رسيم، همه‌ درياها رام مي‌شوند،‌ همه‌ طوفان‌ها آرام، به تو كه مي‌رسيم يأس‌ها مي‌شكند و هزاران جبرئيل در ما زمزمه مي‌كنند: «لا تقنطوا من رحمة الله»


در نام تو و كربلاي تو چه رازي است كه در جان و جهان هركه بگذرد با خويش مي‌خواند: «يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون»


تو در كجا نيستي؟ كجا كربلا نيست؟ كدام خاك، رشك، بر زمين ارغواني و آسماني تو نمي‌برد؟ كدام اشك، بي تو حرمت و اعتبار مي‌يابد؟ اي نامت اعتبار زمين، اي سوگت آبروي اشك، يا حسين!


دست بر سرهايمان بگذار،‌ اي سر سرگردان بر نيزه، اي سر تنها! اي تنها سر كه خدا دست بر آن نهاده است؛ «فوضع الله يده علي رأس الحسين»


اي همه‌ پيامبر، اي پيامبر، همه تو. اي وارث آدم، اي لنگرگاه نوح، عصاي دست موسي، روح عيسي، جان محمد!
طور تويي، جبل النور تويي، حرا و سينا تويي، غدير و كربلا تويي، تنها تويي و هيچ كس مثل تو نيست.
هيچ روزي روز تو نيست و هيچ شبي شب عاشورايت.


تو را چه كس نستوده است؟ كدام لب تو را نسروده است؟ پيامبرت گفت: حسين از من و من از حسينم و فرزندت سيدالساجدين تنها در وصف كربلاي تو گفت: در آستانه‌ رستاخيز، آنگاه كه زلزله اي هولناك، زمين را در هم مي‌كوبد و لرزشي غريب هفت بند خاك را از هم مي‌گسلد، كربلا اين خاك بركت‌خيز، با همان صافي و صفا و گستردگي بالا مي‌رود و از زيباترين و دل‌پذيرترين باغ‌هاي بهشت مي‌گردد و چنان نگين در ميان بوستان‌هاي بهشتي مي‌درخشد. آن سان كه درخشندگي‌اش چشم بهشتيان را خيره مي‌كند و همان‌گاه شادمانه فرياد مي‌زند: هان! منم سرزمين مقدس خدا! منم خاك پاك و بي همتايي كه پيكر آفتابي سالار شهيدان و سيد جوانان بهشت را در آغوش داشتم.


يا حسين! آسمانيان مشتاق تر از زمينيان تو را مي‌جويند و نام تو را مي‌گويند. مي‌گويند حوريان در بازگشت فرشتگان از زمين به تمنّا گرد مي‌آيند تا تربت تو را به رسم هديه دريافت كنند.


شگفتا تو در كنار پيامبر بودي ، امّا هر فرشته‌اي به ديدار پيامبر مي‌آمد تربت تو را همراه داشت. به سرور و غرور تربت تو را به پيامبر نشان مي‌داد يعني من هم دوستدار و شيفته‌ي حسين توأم.


و چرا فرشتگان به تو نبالند كه شكسته باليشان را مرهمي و همه‌‌ي حقايق عالم بالا را محرم.


بي تو نشان از آسمان نبود. كسي نشان آسماني نمي‌داد. هيچ كس به گلگشت ستاره و ماه و خورشيد نمي‌رفت و هيچ كس سراغ روشني و چراغ نمي‌گرفت. تو آنقدر بزرگي كه حتي دشمنت ستود!


شوم ترين‌هايي كه با انگشتان حقير، آهنگ خاموشي خورشيد داشتند، تاريك دلاني كه تاب آفتاب نداشتند شكوه و عظمت تو را توان انكار نداشتند.


مگر شمر نگفت: انه كفوً كبير. او هماورد بي همتايي است كه اگر به دستش كشته شوم افتخار است و عار نيست و مگر همو در لحظه‌ي ورود به قتلگاه چشم فرو نبست تا روشناي نگاه تو از كشتنش باز ندارد؟ و در توصيف آرامش و درخشش چهره‌ات گفت: «شغلتني نورُ وجهه عن التفكر في قتله»


در آن هنگامه‌ خون و غبار ، روشني چهره‌ حسين، مرا از كشتنش باز مي‌داشت.
يا حسين، ما تشنه‌كام جرعه‌اي از نگاه تواييم. شوريدگان و شيفتگان عنايت و هدايت تو.
جان ما را به جامي بنواز. دل‌هايمان را به نوازش تبسمي روشن كن و دست زندگيمان را در دست‌هاي كريمانه‌ي عاشورايت بگذار تا عاشورايي زندگي كنيم و عاشورايي بميريم.


www.roozedahom.com

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

نامگذاري مدرسه‌اي در آبادان به نام شهيد مازندراني

خبرگزاري فارس:
14-9-89- 11:13
شماره:8909140229


رئيس آموزش و پرورش كياكلاي مازندران خبر داد:

نامگذاري مدرسه‌اي در آبادان به نام شهيد مازندراني

خبرگزاري فارس: رئيس آموزش و پرورش كياكلا كه فرزند نخستين شهيد فرهنگي مازندران است، گفت: در پي صدور حكم وزارتي مدرسه‌اي در آبادان به نام نخستين شهيد فرهنگي مازندران نامگذاري مي‌شود.



آرزو وليپور امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در كياكلا با بيان اينكه گذشتن از جاده‌اي كه با خون پدر هموار شد چه سخت و شيرين است، بيان داشت: در اجلاس سراسري روساي آموزش و پرورش در تهران از وزير آموزش و پرورش درخواست كرديم به پاس قدرداني از فرهنگيان ايثارگر و شهيد مدرسه‌اي به عنوان نخستين شهيد فرهنگي استان، علي وليپور در محل شهادتش كوي ذولفقاريه آبادان نامگذاري شود.

وي افزود: در پي اين درخواست بلافاصله در مدت يك هفته مقدمات كار براي نامگذاري نام مدرسه‌اي براي نخستين شهيد مازني فراهم شد و مراسم پرده‌برداري از كتيبه يادبود شهيد علي وليپور با حضور مسئولان كشوري و استاني در روز سالگرد شهادت اين بزرگوار 17 آذرماه سال جاري انجام مي‌شود.



* بعد از 30 سال معلم شهيد مازني در محل شهادتش جاودان ماند

رئيس آموزش و پرورش كياكلا با اشاره به اينكه مدرسه گنج دانش در ذوالفقاريه آبادان در مكاني كه پدر به شهادت رسيد به نام نخستين شهيد فرهنگي نامگذاري شد، تصريح كرد: بعد از 30 سال معلم شهيد مازندراني در محل شهادتش جاودان ماند.

وليپور ادامه داد: احساس من در روز سالگرد پدر ديدن يك مدرسه و محلي مسكوني نيست چون براي نخستين بار به آبادان و نيز محل شهادت پدر مي‌روم حس مي‌كنم كه چهره پدر رزمنده‌ام در سر در مدرسه منتظر ما خواهد بود و يادش برايم تداعي مي‌شود.

وي يادآور شد: هفت ماه پيكر پاك پدر شهيدم در زير خاك‌هاي ذوالفقاريه آبادان مدفون بود و گرماي جنوب نگهدار پيكري بود كه از آن امانتداري مي‌كرد و بعد از شكست حصر آبادان با وجود دماي بالاي هوا بدنش سالم به مازندران تشييع شد.

فرزند نخستين شهيد فرهنگي مازندران اظهار داشت: شهيد وليپور نه تنها يك معلم بلكه از قهرمانان ورزشي در استان بوده و نيز دوره فعاليت انقلابي خود را به عنوان هسته مركزي فدائيان اسلام به ثبت رساند و به عنوان فرمانده تيم اعزامي از قائمشهر به جبهه اعزام شد.

وليپور افزود: در آستانه پرده‌برداري از تنديس نخستين شهيد فرهنگي مازندراني شهيد علي وليپور پاشاكلايي تبسم فرزند دلير مازندران در نگاه مردم قدرشناس آبادان جان گرفت وآن دليرمردان درود خود را بر شير مازندران افتخار دانستند.

مسئولان وزارت آموزش و پرورش، عبدالوحيد فياضي مديركل آموزش و پرورش مازندران، آيت‌الله معلمي امام جمعه قائمشهر، علي نبيان مديركل نوسازي و تجهيزات مدارس استان مازندران، برخي از اعضاي فداييان اسلام و نيز دو خبرنگار از مازندران براي پرده‌برداري از كتيبه يادبود شهيد علي وليپور پاشاكلايي نخستين شهيد فرهنگي استان مازندران به آبادان منطقه ذوالفقاريه اعزام مي‌شوند.

انتهاي پيام/خ10/ع




۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

مبارزات سیاسى امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه


امام حسن علیه السلام در اثر توطئه‏اى شوم كه از سوى معاویه تدارك دیده ‏شد به شهادت رسید و جلوه‏هاى شكوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن، عزم ‏را دو چندان كرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به‏ نابودى مكتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت ‏گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت‏ شرایط دشوار و طاقت‌فرسایى ‏یافت. دوران ده ساله امامت ابى‏عبدالله علیه السلام بیانگر مواضع و برنامه‏هاى آن حضرت در مقابل این تحولات است كه پیام‌ها و درس‌هاى ‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، سیره ‏اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را از ذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بایسته‏هاى پژوهشى است كه بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین‏ دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یكى از مواضع ‏و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسین علیه‌السلام در دوران معاویه كه محورهاى زیر بیانگر جوانب آن ‏مى‏باشد.


اعلام منشور ولایت در سرزمین منا

شیعیان امام على علیه السلام روزهاى سختى را در حكومت معاویه سپرى‏ مى‏كردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت ‏به امام على علیه السلام به صورت ‏رسمى رواج یافته بود و دل‌هاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه‌دار كرده بود. اكنون دیدگان به سوى امام حسین علیه السلام دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سكوت مرگبار را بشكند و راهى به ‏سوى افق‌هاى حقیقت‏ بگشاید. امام حسین علیه السلام همراه عبدالله ابن عباس ‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منا فرصتى دست مى‏دهد تا امام علیه السلام از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیك مردان انصار دعوت كند و حقایق را براى آنان بازگو كند. بیش از هفتصد تن گرد امام ‏اجتماع مى‏كنند كه دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه)بر ما و شیعیان ما سختی‌ها و ناملایماتى ‏روا داشته است كه خود دانسته و دیده‏اید یا به شما رسیده است. مى‏خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق كنید و در صورتى كه خلاف گفتم، مرا تكذیب كنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس ‏هنگامى كه به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن كس را كه ‏مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى‏دانید، دعوت ‏كنید. من از آن مى‏ترسم كه حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست كافران، غالب خواهد گردانید.»


به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم.سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره پدر و مادرش و اهل‏بیت علیهم السلام بود، براى آنان قرائت كرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا»؛ همین طور است ما خود شنیدیم ‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل كردند.


سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید كه‏ پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را در غدیر خم به امامت منصوب كرد و مردم را به ‏ولایت او فرا خواند و دستور داد كه این پیام را حاضران به‏ غایبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنیدیم.» (1)


بدین ترتیب، امام علیه السلام در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاكید ورزیده و رسالت و مسوولیت‏ خواص را براى ترویج مكتب‏ اهل‏بیت علیهم السلام و مبارزه با استبداد اموى ترسیم كرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در همین راستا است. مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.


سرانجام اصرار زیاد مردم باعث ‏شد از امام ‏حسین علیه السلام بخواهد به‏ منبر رود و با مردم سخن بگوید. حضرت سخنرانى خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كرد. در این حال مردى گفت: كیست كه خطابه ‏مى‏كند؟ حضرت فرمود: ماییم حزب پیروز الهى و عترت رسول خدا كه نزدیك‌ترین فرد به ‏او هستند و اهل‏بیت پاكیزه او و یكى از دو چیز گرانبها كه عِدل‏ قرآن قرار داده شده، همان كتاب كه باطلى از پیش رو و پشت‏ سر او راه نمى‏یابد، آگاه به تاویل قرآن و روشنگر حقایق آن هستیم. ما را اطاعت كنید كه اطاعت ما واجب است؛ زیرا اطاعت ما مقرون به‏ اطاعت ‏خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «اطاعت ‏كنید خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چیزى ‏نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید. اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این براى شما بهتر و عاقبت و پایانش نیكوتر است.» (2)


و فرموده: «هنگامى كه خبرى از پیروزى یا شكست ‏به آنها برسد، آن را شایع مى‏سازند در حالى كه اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ‏كه قدرت تشخیص كافى دارند، بازگردانند از ریشه‏هاى مسایل‏ آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت‏ خدا بر شما نبود، جز عده كمى ‏همگى از شیطان پیروى مى‏كردید.» (3)


شما را برحذر مى‏دارم از این كه به نداى شیطان گوش فرادهید؛ زیرا شیطان دشمن آشكار شما است. و در آن صورت از دوستان شیطان ‏خواهید شد. دوستانى كه شیطان به آنان مى‏گوید: امروز هیچ كس از مردم بر شما پیروز نمى‏گردد و من همسایه شما هستم اما هنگامى كه‏ دو گروه(كافران و مومنان مورد حمایت فرشتگان در جنگ بدر) در برابر یكدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم.(4) كه در این صورت «مثل كافران جنگ بدر» مورد ضربه شمشیرها و نیزه‏ها «از سوى ملائكه‏» قرار خواهید گرفت‏ و در آن هنگام ایمان فردى كه از پیش ایمان نیاورده است ‏یا كار نیكى را انجام نداده است نفعى به او نخواهد رساند.


در این موقع، معاویه گفت: «حسبك یا ابا عبدالله فقد ابلغت‏»؛ كافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا كردى. (5)


اعتراض به ولایتعهدى یزید

معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت. راهى حج ‏شد؛ به مدینه آمد و از مردم براى او بیعت گرفت. سپس‏ منبر رفت و یزید را این چنین ستود: یزید دانا به سنت و قرآن‏شناس است و حلم و بردبارى‏اش بر سنگ‌هاى سخت افزون است. امام ‏حسین علیه السلام برخاست و پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است ‏حق اندكى از صفات ممتاز پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا كند. اى معاویه! از واقعیت دور مانده‏اى، سپیده صبح تاریكى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زیاده‏گفتى و در گزینش عده‏اى حق دیگران را ضایع كردى و از بیان فضیلت ‏صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم روا داشتى. نشد كه اندكى از فضیلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال‏ شیطان بهره فراوان و نصیب كامل خویش را برنگیرد. دانستم آنچه ‏درباره یزید از سیاستمدارى و كمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را با این سخنان به اشتباه اندازى. گمان مى‏كنى انسانى ناشناس و دور از چشم مردم را تعریف مى‏كنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏ یافته‏اى، خبر مى‏دهى. «فخذ لیزید فیما اخذ به من استقرائه الكلاب المتهادشته‏ عندالتحادش و الحمام السبق لاترابهن و القیناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا»؛ و همین كارهایى كه یزید كرده، بگیر؛ همین كه سگان را به حال پارس و گلاویزى مى‏خواند و كبوتران ‏بازى ‏را به سوى همقطارانش و نیز كنیزكان آوازه خوان و انواع بیهوده‏گرى و هوس بازى‏هایش كافى است كه تو را در وصف خویش یارى كرده‏ باشد.

سپس فرمود: قصدى را كه براى ولایتعهدى یزید دارى فروگذار و رهاكن، چه نیازى دارى كه افزون بر همه كارهاى بدى كه كرده‏اى با این گناه نیز خدا را ملاقات كنى. (6)


افشاى جنایات معاویه

جهت دیگرى كه بیانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است كه در آن جنایات معاویه و ستمگرى‏هایش شمارش كرده، حكومت معاویه را فتنه‏اى سهمگین بر امت قلمداد مى‏كند. قسمتى از آن چنین است: مگر تو نبودى كه حجر و یاران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه از بدعت‏ها نگران و بى‏تاب مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند؟ آنان را پس از تعهدات محكم و تضمین‏هاى مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزیدى و عهد و پیمان الهى را سبك شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نیستى، همان كه از زیادى عبادت صورت و پیشانى‏اش پینه بسته بود؟ او را پس از تعهدات و تضمین‏هایى كشتى كه اگر به حفاظت ‏شدگان در كوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى آن فرود مى‏آمدند. مگر تو نیستى ‏كه زیاد را در دوره اسلام به خویشتن منسوب گردانیدى و او را پسر ابى‏سفیان قلمداد كردى، با این كه رسول خدا صلی الله علیه و آله حكم كرده كه فرزند متعلق به (پدر و مادر) است و پاداش مرد زناكار، سنگ است.

آنگاه او را بر مسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بكشد و دست و پایشان را قطع كند و بر تنه درخت ‏به دارشان آویزد؟ پناه ‏بر خدا، اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و ایشان از تو نیستند. مگر تو آن خضرمى را نكشتى كه ابن زیاد درباره او به تو گزارش داده بود داراى دین على علیه السلام است؛ و دین على علیه‌السلام همان دینى ‏است كه پسر عمویش بر آن بود؛ همان دینى كه تو به نامش به این ‏مقام نشسته‏اى؛ و اگر دین او نبود، بالاترین افتخارات تو و اجدادت كوچ‌هاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه ما براى این كه نعمتى گران ببخشد، سختی‌هاى آن را از دوشتان ‏برداشت. به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم. بنابراین، هرگاه به انجام آن اقدام كنم، مایه تقرب به‏ پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى‏ حفظ دینم آمرزش مى‏طلبم و از او توفیق انجام آنچه او دوست ‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم.

مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.سپس حضرت در ادامه مى‏فرماید: بدان كه خدا را دیوانى است كه ‏هر كار كوچك و بزرگ به حساب مى‏كشد و شمارش مى‏كند. بدان كه خدا فراموش نمى‏كند كه تو به مجرد گمان افراد را مى‏كشى و به محض‏ وارد آمدن اتهامى دستگیر مى‏سازى و پسرى را به حكومت نشانده‏اى ‏كه باده مى‏نوشد و سگ‌بازى مى‏كند، تو را مى‏بینم كه خویشتن به ‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دینت را تباه كرده‏اى و رعیت را ضایع ‏ساخته‏اى. (7)


یادآورى رسالت‏ها

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمینه ‏تجاوز و ستمگری‌هاى بیشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه و یادآورى رسالت‌ها و مسوولیت‌هاى سنگین آنان از ضرورت‏هاى فورى آن ‏بود؛ و چه فردى شایسته‏تر از ابى‏عبدالله الحسین علیه السلام و چه موقعیتى ‏والاتر از حج.

بر این اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمین منا به ‏سخنرانى پرداخت و وظیفه امر به معروف و نهى از منكر را به مردم ‏و دانشمندان یادآور شد. حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به ‏معروف و نهى از منكر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولیاى خود را پند داده، پند گیرید مانند بد گفتن او از دانشمندان یهود، آنجا كه مى‏فرماید: چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنان را از گفتار گناه‏آمیز و خوردن مال حرام نهى نمى‏كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام ‏مى‏دادند.(8) و نیز فرموده است: كافران بنى‌اسرائیل بر زبان داود و عیسى ابن مریم، لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود كه گناه ‏و تجاوز مى‏كردند. تا آنجا كه فرمود: چه بدكارى انجام مى‏دادند. (9)
خداوند آنها را بدین خاطر نكوهش كرده كه از ستمكارانى كه ‏میان آنها بودند، كار زشت و فساد مى‏دیدند و آنها را نهى ‏نمى‏كردند؛ زیرا در مال آنان طمع داشته و از قدرت آنان ‏مى‏ترسیدند با این كه خداوند مى‏فرماید: از مردم نترسید و از من‏ بترسید. (10)

سپس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى‏فرماید: شما اى جماعت‏ كه معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى هستید و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید؛ شرافتمند از شما حساب‏ مى‏برد و ناتوان شما را گرامى مى‏دارد...

من مى‏ترسم عذابى از عذاب‌هاى الهى بر شما فرود آید؛ زیرا شماها از كرامت ‏خدا به منزلتى رسیدید كه بر دیگران برترى یافته‏اید. بندگان مؤمن به خدا، گرامى داشته نمى‏شوند ولى شما به خاطر خدا در میان بندگان الهى ارجمندید. این در حالى است كه مى‏بینید كه ‏پیمان‌هاى خدا شكسته شده و هیچ عكس‌العمل و هراسى به خود راه ‏نمى‏دهید. براى یك نقض تعهد پدران خویش بى‏تابى مى‏كنید با این كه تعهد رسول خدا خوار و بى‏مقدار شده، كورها و لال‌ها و زمین‏گیرها در همه‏ شهرها بى‏سرپرست مانده و بر آن‏ها ترحم نمى‏شود، شما به اندازه ‏مقام و در خور مسوولیت‏ خویش كار نمى‏كنید و در مقابل كسى كه ‏اقدام مى‏كند خضوع نمى‏كنید. بر عكس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى‏دارید با این كه خداوند شما را فرمان داده كه از كار خلاف باز ایستید و دیگران را نیز نهى كنید؛ اما شما غافلید. مصیبت ‏شما از همه ‏مردم بزرگتر است؛ زیرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتوان ‏شدید. كاش كوشش مى‏كردید. علت این ناتوانى این است كه جریان امور و احكام به دست‏ دانشمندان الهى است كه امین بر حلال و حرام اویند؛ ولى این مقام‏ از شما گرفته شده است. بدین جهت، كه شما از حق متفرق شدید و درباره روش پیغمبر با وجود دلیل روشن دچار اختلاف شدید. اگر بر آزارها شكیبا بودید و در راه خدا مشكلات را متحمل مى‏شدید، زمام امور الهى به‏ شما برمى‏گشت و از طرف شما دستور آن صادر مى‏گشت و به سوى شما باز مى‏گشت؛ اما برعكس شما خودتان ستمگران را به جاى خویش جاى ‏دادید و امور الهى را به آنها واگذاشتید تا به شبهه كار كنند و به شهوت‏ها و میل‌هاى نفسانى خویش حركت كنند. علت‏ سلطه ستمگران‏ گریز شما از مرگ و خوش بودنتان به زندگى دنیا است كه از شما جدا خواهد شد. (11)

اما متاسفانه این فریادها و خروش‌هاى الهى بر جان و قلب‏هاى ‏غافل كارگر نیفتاد و دوباره هر كس به اندیشه دنیایى خویش مشغول‏ و كارهاى روزمره خویش را استمرار بخشید و چنان شد كه بنى‏امیه ‏احكام الهى را تعطیل كردند؛ نیك‌مردان تنها مانده میدان را به ‏شهادت رساندند و تاریخ را براى همیشه سوگمند از بین رفتن حق و عدالت و حاكمیت امامت راستین ساختند.

تاكید بر استمرار برائت

معاویه به مروان كه از كارگزاران حكومتى او بود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید خواستگارى كند. عبدالله تصمیم درباره این موضوع را به دائى فرزند خویش امام‏حسین علیه‌السلام واگذار كرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم كه مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزیند. همگى در مسجد اجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امیرمومنان معاویه به ‏من دستور داده كه هر قدر از مهر را كه پدرش بگوید، قبول كنم و تمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بین دو فامیل‏ نیز برقرار خواهد شد. امام حسین علیه السلام پس از حمد و ثناى الهى و بیان فضایل اهل‏بیت علیهم‌السلام پاسخ داد: این كه گفتى مهرش هر قدر باشد، معاویه قبول كرده، سوگند به جان خود كه در صورت ‏تصمیم، ما بر مهر السنه چیزى اضافه نمى‏كنیم. و این سخن كه ‏بدهكارى پدرش هر چه باشد، پرداخت مى‏كند، هیچ گاه زنان ما بدهكاری‌هاى ما را نپرداخته‏اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى ‏هستیم كه به خاطر خدا با شما دشمنى كردیم و براى دنیا با شما صلح نخواهیم كرد. خویش نسبى نتوانسته است مانع از این كار شود تا چه رسد به ازدواج و خویشى سببى.

سپس حضرت دختر عبدالله را به عقد قاسم ابن محمد بن جعفر درآورد و باغى كه خود در مدینه و به نقلى در سرزمین عقیق ‏داشت. به دختر خواهر خویش بخشید. (12)

پى‏نوشت‌ها:

1- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162.
2- نساء، آیه‏59.

3- همان، آیه‏83.


4- انفال، آیه 48.

5- بحارالانوار، ج 44، ص 205 و206.


6- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.


7- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.


8- مائده، آیه‏63.


9- همان، آیات 78 و79.


10- همان، آیه‏47.


11- تحف العقول، ص 240، كلمات امام‏حسین علیه السلام.


12- بحارالانوار، ج 44، ص‏207.

منبع:


ماهنامه كوثر شماره 38 ، عباس كوثرى

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

روز بیست و چهارم ذی الحجة الحرام سالروز مباهله رسول خدا ص گرامی باد




روز بیست و چهارم ذی الحجة الحرام بنابر اشهر روزیست که مباهله کرد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با نصارای نجران، و نازل شدن «آیه تطهیر» در شأن پیغمبر و اهل بیتش (علیهم السلام)، و نازل شدن آیه «إنّما وَلِیَّکُمُ اللّهُ» در شأن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل دادند.


روزی مأمون به امام هشتم(علیه السلام) عرض کرد:به من خبر بده به بزرگترین فضیلتی که در قرآن برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) ذکر شده چیست؟


حضرت فرمود: بزرگترین فضیلت جریان مباهله نصارای نجران است که خداوند متعال به پیغمبرش فرمود: کسی که گفتگو و محاجه می کند با تو دربارۀ قرآن بعد از آنکه خودت به حقّانیت قرآن پی برده ای پس بگو بیائید بچه هایمان را و بچه هاتان را و زنانمان را و زنانتان را و خودمان را و خودتان را جمع کنیم و تضرّع و نفرین کنیم به سوی خدا و لعنت را بر دروغگویان قرار بدهیم. (۲)


در شأن نزول این آیه آمده است که نصارای نجران،گروهی را فرستادند خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتگو کنند؛


پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) طبق فرمان الهی آنها را دعوت به مباهله نمود، آنها تا فردای آنروز مهلت خواستند، وقتی برگشتند اُسقف و کشیش شان به آنها گفت فردا که می روید اگر دیدید پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با زن و بچه اش آمده مباهله نکنید، ولی اگر دیدید با اصحابش آمده مباهله کنید،چیزی نیست.


فردا که آمدند دیدند پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست حضرت علی(علیه السلام) را گرفته و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) جلو پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) پشت سر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت می کنند، و از آن طرف هم نصارای نجران با اُسقفشان می آیند،اُسقف پرسید اینها کیانند؟ گفتند این پسر عمو و داماد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و محبوب ترین افراد است نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، و این دو فرزندان دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اند و آن زن هم دخترش حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) است که عزیزترین مردم است برای پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نزدیکترین آنها به قلب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.


پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جلو آمد و روی کُندۀ زانو نشست ، اسقف گفت بخدا قسم همچنانیکه انبیاء برای مباهله می نشستند،نشست.به او گفتند برو جلو برای مباهله.گفت:من صورتهائی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند دعایشان را مستجاب می کند، مبادا مباهله کنید که هلاک می شوید و در روی زمین نصرانی باقی نمی ماند تا روز قیامت؛ و گفت یااباالقاسم ما مباهله نمی کنیم و لیکن مصالحه می کنیم، پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با آنها مصالحه کرد به دو هزار حوله، که هر حوله ای چهل درهم ارزش داشت و به اینکه اگر در یَمن نیاز به اسلحه شد سی عدد زره و نیزه و اسب ، عاریه بدهند و پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ضامن آنها شد و قرارداد نوشتند.


پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:قسم به خدائی که جانم در قبضه قدرت اوست اگر تن به مباهله می دادند همه آنها مسخ می شدند و همه بیابان آتش می گرفت و به یک سال نمی خورد که همه هلاک می شدند. (۳)


پي نوشت :

(۱) سورۀ مبارکه آل عمران،آیه ۶۱.


(۲) بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷.

(۳) مجمع البیان.و فضائل الخمسه،ج۱،ص۲۴۵.