سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگسایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

سالروز شهادت امام موسی کاظم ع تسلیت باد.







امام موسي کاظم (ع) فرزند امام جعفر صادق(ع) و پدر امام رضا (ع) و هفتمين امام شيعيان است.

آن حضرت داراي لقب هايي چند مي باشد که برخي از آن ها عبارتند از: کاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح.

هم چنين در ميان شيعيان به "باب الحوائج" معروف مي باشد.

کنيه هاي وي عبارتند از : ابوابراهيم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل .(1)

امام موسي کاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مکه و مدينه)، از بانويي پرهيزکار و صالحه، به نام "حميده بربريه"، که معروف به "حميده مصفاة" بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شيعيان نايل آمد.(2)

ايام امامت وي، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد).


امام کاظم(ع) از سوي تمام خلفاي مزبور، در فشار و رنج و آزار بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شکنجه بود.(3)

هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) که دشمني و ناسازگاري غير قابل انکاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امير مومنان(ع) داشت، در آزار و اذيت سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، کوتاهي نمي کرد.

وي که از مستبدترين حاکمان عباسي و جنايت کارترين آن ها است، وجود شريف امام موسي کاظم(ع) و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمي کرد و از اين بابت، بسيار ناراحت و عصباني مي شد.

سرانجام در رمضان سال 179 قمري، که براي مراسم عمره وارد مکه و سپس به مدينه رفته بود، دستور داد امام موسي کاظم(ع) را دستگير و به عراق منتقل کنند.


مأموران هارون، امام موسي کاظم(ع) را در حالي که در کنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير و به نزد هارون بردند.

هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير کرده و به سوي عراق حرکت دهند. هارون براي فريب و سردرگمي مردم و پيش گيري از عکس العمل هاي احتمالي محبان اهل بيت (ع)، دو محمل ترتيب داد و يکي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت. امام موسي کاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حکومتي، در هفتم ذي حجه همان سال، امام موسي کاظم(ع) را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون الرشيد و حاکم وي در بصره نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يکي از حجره هاي خانه خويش محبوس کرد و در آغاز به وي سختگيري نمود ولي بعدها که عبادت و نيايش هاي دراز مدت آن حضرت را از نزديک مشاهده مي کرد، از سختگيري خويش نسبت به آن حضرت کاهيد و به هارون نامه نوشت که آن حضرت را از حبس وي خارج کند، در غير اين صورت، خودش وي را آزاد خواهد کرد.

هارون، بناچار امام موسي کاظم(ع) را از حبس عيسي بن جعفر در بصره به حبس فضل بن ربيع در بغداد منتقل و در خانه فضل وي را زنداني کرد.

در آن مدتي که امام(ع) در خانه فضل بن ربيع زنداني بود، هارون چند بار از فضل درخواست کرد که آن حضرت را به شهادت رساند، ولي فضل امتناع کرد و از اين امر سر باز زد.

هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع، به زندان فضل بن يحيي برمکي منتقل و از وي درخواست کرد که آن حضرت را به شهادت رساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل ، بر اعزاز و اکرام آن حضرت افزود. هارون که از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و بر وي يکصد تازيانه بزنند و از تمام مناصب و مقامات حکومتي بر کنارش کنند و امام موسي کاظم(ع) را به زندان "سندي بن شاهک" منتقل کرده و در آن جا وي را شکنجه و آزار نمايند.

سندي بن شاهک با قساوت قلب و سنگ دلي تمام، با آن حضرت رفتار مي کرد و پس از چندي شکنجه و آزار توان فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد.

پس از شهادت امام کاظم(ع)، سندي بن شاهک در يک عمل فريب کارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد که وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و کسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مبارکش را گشوده و مردم را ندا مي کردند که اين موسي بن جعفر(ع) است که از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده کنيد. مردم دسته، دسته مي آمدند و آن حضرت را نگاه مي کردند.

پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور، عموي هارون الرشيد، که از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشکوهي از امام موسي کاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قريش ، در بغداد به خاک سپرده شد.(4)

قبر شريف امام موسي کاظم(ع)، هم اکنون در کاظمين ، که عراقي هاآن را " کاظميه " مي گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقي(ع) نيز در جوار وي قرار دارد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مکتب اهل بيت(ع) مي باشد.


-----------------------------------------

1- الارشاد ، ص 559؛ منتهي الآمال ، ج2، ص 181؛ ألقاب الرسول و عترته، ص 62

2- المستجاد ، ص 182

3- اصحاب الامام الصادق(ع) ، ج3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقايع الايام ، ص 322
4- نک: الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ منتهي الآمال، ج2، ص 212؛ تاريخ بغداد ، ج31، ص 29؛ وقايع الايام، ص 322 و عيون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص 92

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروري و پيشواي کرامت و بخشندگي، امام محمد تقي عليه مبارک باد



نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام
آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که
محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید،
تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری
در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی
نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.
و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده
خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام
چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و
اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.
هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه
حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام
فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست
کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت
و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته
و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه
با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد
علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی
درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل
خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را
از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت
رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.
از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به
ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون،
خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی
شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود
کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من
حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب
را از مستحب باز نمی شناسد.
مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم،
بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به
اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد
علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

مكتب علمى امام جواد علیه السلام
مى‏دانیم كه یكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هركدام درعصر
خود فعالیت فرهنگى داشته در مكتب خویش شاگردانى تربیت مى‏كردند و علوم و دانشهاى خود را توسط
آنان در جامعه منتشر مى‏كردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یكسان نبوده است، مثلا در زمان
امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم كه
تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهارهزارنفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا
امام عسكرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و كنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت،
شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مكتب آنان نسبت ‏به زمان
حضرت صادق علیه السلام كاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد. بنابراین اگر مى‏خوانیم كه تعداد
راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند و جمعا 250 حدیث از آن حضرت
نقل شده که نباید تعجب کنیم، زیرا از یك سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و كنترل سیاسى بود و
از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نكرد!
درعین حال، باید توجه داشت كه در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى
درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى،
زكریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى
بودند كه هر كدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلكه محدثان
و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل كرده‏اند. به عنوان نمونه
«خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل كرده است. هم چنین حافظ «عبد العزیز بن
اخضر جنابذى‏» در كتاب «معالم العترة الطاهرة‏» و مؤلفانى نیز مانند: ابو بكر احمد بن ثابت، ابواسحاق
ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در كتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل كرده‏اند.


۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

سالروز آغاز ولایت مقام معظم رهبری مبارک باد.






سالروز آغاز ولایت مقام معظم رهبری گرامی باد.


سال 68 برخی افراد به آقای بهجت گفتند : آقای خامنه ای برای رهبر شدن جوان است .


ایشان فرمودند : همان یک بارکه گفتند علی (ع) جوان است برای هفت پشتمان کافیست .