
غم مخور، ايّام هجران رو بهپايان مىرود
پــــرده را از روى ماه خويش، بالا مىزند
بلبل انـــدر شاخسار گل هويدا مىشود
محفل از نــــور رخ او نورافشان مىشود
ابرها از نـور خـورشيد رخش پنهان شوند
وعده ديــدار نزديك است، ياران مژده باد


در حلقــــــه درويش، نــــــــديديـــــم صفـــــايى
در صــــومعــــــــــــــه، از او نشنيديم ندايــــى
در مــــــدرسه، از دوست نخـــــــــوانديم كتابى
در مــــــــاذنه، از يار نديديــــــم صدايـــــــــى
در جمـــــع كتب، هيچ حجـــــــابى نـــــــدريديم
در درس صحف، راه نبـــــرديــــــم به جــــايــى
در بتكـــــده، عمــــــــرى به بطـــالت گــذرانديم
در جمع حـــــريفــــــان نــــه دوايـى و نه دائى
در جـــــرگه عشــــــــّاق روم، بلكـــــــــه بيــابم
از گلشن دلــــــدار نسيمـــــى، رد پــــــــايـــى
اين ما و منى جمله ز عقل است و عقال است
در خلوت مستان، نه منى هست و نه مايى
امام خميني (ره)
ناطقه ی مرا مگر روح قدس مدد کند
تا که ثنای حضرت سیده النسا کنم
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه (س)
چشم دل ار نظاره در مبداء و منتها کند
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا (ص) کند
وحی نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره ی هل اتی کند
دامن کبریای او دسترس خیال نی
پایه ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند
لوح قدر بدست او کلک قضا بشصت او
تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند
نفحه ی قدس بوی او جذبه ی انس خوی او
منطق او خبر ز لا ینطق عن هوا کند
قبله ی خلق روی او کعبه ی عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی
چونکه مس وجود را فضه ی او طلا کند
شعر از مرحوم کمپانی ( مفتقر )
شهید دکتر مصطفی چمران، قطعه ها و دل نوشته هایی دارند که گاه و بی گاه و در فرصت های مختلف در تنهایی برای خود نوشته بودند که از ایشان به یادگار مانده است.قسمتی از این نوشته ها در کتابی به نام عارفانه به کوشش مهدی چمران چاپ شده است. مطلب زیر از زمان اقامت ایشان در لبنان به یادگار مانده .
من زاده طوفان ها و موج دریاهایم، من حیات خود را مدیون آتشفشان ها و صاعقه ها هستم. آنگاه که طوفان خاموش شود و دریا آرام گردد، دیگر اثری از من وجود نخواهد داشت.
آرزو داشتم که لوح وجودم را در برابرت باز کنم و با سیلاب اشک همه ناپاکی ها را بشویم تا همچون طفل نوزاد، پاک و درخشان و معصوم گردم و از همه آلایش ها آزاد شوم و قلبم آئینه تمام نمای حقیقت گردد و روحم به ملکوت اعلی بپیوندد.
می خواستم که در میان گرداب های خطر به عشق پناهنده شوم، در میان طوفان های ظلمت، چشمان خسته خود را به نور بگشائیم، زیر دندان های اژدهای مرگ، به فرشته رحمت متوجه شوم، تلخی شکنجه و درد عذاب را با کشش روح و خاطره های زیبا، شیرین و لذت بخش کنم.
می خواستم به دریا روم و قلب مالامال دردم را به امواج خروشان بسپارم، تا ضربه های موج، پاره های غم را از تنم بکند و تکه تکه به دریا ببرد، و قلبم را چون قطعه بلور پاک و صاف کند.
می خواستم از تو مدد بگیرم و به آسمان پرواز کنم و تنهایی خود را با هم نشینی ستارگان جبران نمایم. می خواستم که آه های خفه شده خود را به نغمه های ملکوتی تبدیل کنم و به صورت زیبا ترین ترانه های روح تقدیم وجودت نمایم.
می خواستم فریادهای خشم و اعتراض را که از نهادم می جوشد و می خروشد، عصیان وار در زیر این سقف بلند طنین انداز کنم.
می خواستم آتشفشان نرم و قلب سوزان خود را به آسمان بگشایم.
می خواستم کلمه شوم، کلمه حق و حقیقت، و همچون کوه که بر سینه زمین محکم و سنگین می نشیند، من نیز محکم و پایدار بر دل تاریخ کوبیده شوم.
می خواستم شمع گردم و به خاطر نور سر تا پا بسوزم.
می خواستم اشک شوم و عصاره وجودم را در پاک ترین و زیباترین شکلش به توتقدیم کنم.
می خواستم سوز گردم، عشق گردم، شور گردم، ذوق گردم، شوق گردم، روح گردم، موج گردم، شمع گردم، نور گردم، اشک گردم و بالاخره کلمه شوم که اولین تجلی خداست.
ولی افسوس که سرنوشت فرمان داده است که این خواسته ها و آرزو ها صورت تحقق به خود نگیرد و من از همه آن ها محروم گردم.خدای بزرگ می خواهد که من بسوزم و قطرات اشکم از غم و درد سرشته شود.
خدای بزرگ فرمان داده است که استخوان هایم زیر کوه غم خرد شود و به هیچ وسیله تسکین نیابم. خدای بزرگ می خواهد که در سیلاب های خطر غرق شوم تا امکان استراحت برای من نباشد.
خدای بزرگ امر کرده است که طوفان های سهمگین مرا بربایند و هم چون پرکاه مرا در گیرو دار حوادث از یک طرف به طرف دیگر پرتاب کنند و هرگز آرامشی نیابم.
این است زندگی من، این است سرنوشت، این است آنچه خدای بزرگ بر من تقدیر کرده است. من نیز عاشقانه و متواضعانه تسلیم اراده اویم و جز این چیزی نمی خواهم.
الهی رِضاً برضائِک، صبراً علی قضائِک، مطیعاً (تسلیماً) لِاَمرک، لا مَعبودَ سِواک یا غیاث المستغیثین.

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره):
_ اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود.
_ روز قدس را بايد مسلمانان زنده نگهدارند.
_ ما همواره در كنار ملت فلسطين خواهيم بود.
_ روز قدس، روز حيات مجدد اسلام است.
_ قدس متعلق به مسلمين است و بايد به آنان برگردد.
_ من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اكرم(ص) ميدانم.
_ دشمن اصلي اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيمالشأن(ص)، ابرقدرتها خصوصا آمريكا ووليده فاسدش اسرائيل است.
_ اسرائيل دشمن بشريت و دشمن اسلام است.
وليامر مسلمين جهان حضرت آيتالله العظمي خامنهاي (مدظلهالعالي):
_ فلسطين به فلسطينيها برخواهد گشت.
_ ريشه رژيم صهيونيستي بايد خشكانده شود.
_ ملت مسلمان ايران با شركت در راهپيمايي روز جهاني قدس اين روز عزيز را زنده نگهدارند.
_ دولت آمريكا شريك جرم جنايات صهيونيستهاست و اين امر از حافظه ملتها پاك نخواهدشد.
_ همه مسلمانان بايد روز قدس را مغتنم شمرده و مسئله فلسطين را زنده نگه دارند.
_ جمهوري اسلامي ايران با افتخار به حمايت از نهضت مقدس ملت مظلوم فلسطين ادامهخواهد داد.
_ شركت فعالانه مسلمانان در مراسم روز جهاني قدس سبب قدرت و قوت مبارزين فلسطيني خواهد شد
_ تنها راه حل مسئله فلسطين تشكيل يك دولت فلسطيني در تمامي سرزمين فلسطيناست.
_ آمريكا در همه جناياتي كه امروز در فلسطين اتفاق ميافتد شريك است.
_ ملتها و دولتهاي اسلامي براي آزادي فلسطين بسيج شوند.
_ زخمي كه امروز بر فلسطين وارد شده، زخمي بر همه مسلمانان جهان است.